برگردان به زبان ساده
بی رخِ جانپرورِ جانان مرا از جان چه حظ
از چنان جانی که باشد بی رخِ جانان چه حظ
هوش مصنوعی: با نبودن چهرهی محبوب، چه لذتی از زندگی وجود دارد؟ چگونه میتوان از جان و زندگی لذت برد وقتی که چهرهی محبوب در دسترس نیست؟
دیگر از شهرم چه خوشحالی چو آن مهپاره رفت
چون ز کنعان رفت یوسف دیگر از کنعان چه حظ
هوش مصنوعی: دیگر از شهرم هیچ خوشحالی ندارم چون آن دختر زیبا رفت. وقتی یوسف از کنعان رفت، دیگر از کنعان چه بهرهای باقی ماند؟
ناامید از خدمتِ او جان چه کار آید مرا
جان که صرفِ خدمتِ جانان نگردد زان چه حظ
هوش مصنوعی: اگر از خدمت او ناامید شوم، زندگی چه ارزشی برایم دارد؟ جانم که برای خدمت به معشوق به کار نمیآید، زیرا این زندگی لذتی ندارد.
جانبِ بستان چه میخوانی مرا ای باغبان
با من آن گلپیرهن چون نیست در بستان چه حظ
هوش مصنوعی: ای باغبان چرا مرا به سمت باغ میخوانی، در حالی که آن گل قدیمی که در دل دارم در باغ نیست و از اینرو من چگونه میتوانم از زیباییهای باغ بهرهمند شوم؟
دل به تنگ آمد مرا وحشی نمیخواهم جهان
از جهان بی او مرا در گوشهٔ حرمان چه حظ
هوش مصنوعی: دل من از این وضعیت خسته شده و دیگر عاشق وحشی نیستم. زندگی بدون او برای من بیمعنی شده و در گوشهای از این ناامیدی چه لذتی میتوانم ببینم؟