برگردان به زبان ساده
آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
آهی زدیم و آینهات را جلا نماند
هوش مصنوعی: آینه زیبایی تو دیگر آن صفای خود را ندارد. ما آهی کشیدیم و آینهات دیگر درخشش و جلا ندارد.
روزی که ما ز بند تو آزاد میشدیم
بودند سد اسیر و یکی مبتلا نماند
هوش مصنوعی: روزی که ما از قید تو رها میشدیم، همه کسانی که در بند بودند، یا در سختی به سر میبردند، هنوز متأثر و گرفتار باقی مانده بودند.
دیگر من و شکایت آن بی وفا کز او
هیچم امیدواری مهر و وفا نماند
هوش مصنوعی: دیگر من و گله از آن شخص بی وفا که از او هیچ امیدی به عشق و وفاداری ندارم.
سوی مصاحبان تو هرگز کسی ندید
کز انفعال چشم تو بر پشت پا نماند
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانسته است به دوستانت نزدیک شود و از تأثیر نگاه تو در امان بماند.
وحشی ز آستانهٔ او بار بست و رفت
از ضعف چون تحمل بار جفا نماند
هوش مصنوعی: وحشی از درگاه او خداحافظی کرد و رفت، زیرا از شدت درد و سختی دیگر نتوانسته بود بار مشکلات را بر دوش بکشد.