برگردان به زبان ساده
ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود
مرهم جان من آزرده جان باشد، نبود
هوش مصنوعی: گفتم ای ماه، امیدوارم با من مهربان باشی، ولی تو نتوانستی دردهای قلبم را تسکین دهی.
از میان بی موجبی خنجر به خون من کشید
اینکه اندک گفتگویی در میان باشد ، نبود
هوش مصنوعی: در میان بیدلی و بیعلت، کسی به من آسیب زد و کاری کرد که گویا هیچ دلیلی برای آن وجود نداشت؛ حتی اینکه گفتگویی کوتاه رخ دهد، وجود نداشت.
بر دلم سد کوه غم از سرگرانیهای او
بود اما اینکه بر خاطر گران باشد، نبود
هوش مصنوعی: غم و اندوه زیادی بر دلم سنگینی میکرد به خاطر سرگرمیهای او، اما بر ذهنم فشار نمیآورد.
خاطر هرکس ازو میشد به نوعی شادمان
شادمان گشتم که با من همچنان باشد، نبود
هوش مصنوعی: خاطرههای خوب هر فردی به نوعی از او به وجود میآید و این باعث خوشحالیم میشود که او همیشه در کنار من باشد، اما او در واقع نبود.
وحشی از بی لطفی او صد شکایت داشتیم
پیش او گفتم که یارای زبان باشد، نبود
هوش مصنوعی: وحشی از بیمحبتی او بسیار گلهمند بود. وقتی پیش او شکایت کردم، گفتم که قدرت بیان این مشکلات را ندارم، اما او هیچ قدرتی نداشت.