برگردان به زبان ساده
تو جانی، جان! چرا چندین گرفتار بدن مانی؟!
تو گنجی، گنج! تا کی در ته دیوار تن مانی؟!
هوش مصنوعی: ای جان من، چرا هنوز در تار و پود این بدن گرفتار شدهای؟ ای گنجینه ارزشمند، چرا تا این اندازه در عمق دیوار تن محبوس هستی؟
ز بار هستی خود، چند نتوانی که برخیزی؟!
چو دامن تا بکی در زیر پا خویشتن مانی؟!
هوش مصنوعی: از زیر بار سنگین وجودت چقدر میتوانی بلند شوی؟ تا کی میخواهی دامن خود را زیر پای خود نگهداری؟
حیات جاودان خواهی، ز صورت پی بمعنی بر
که باقی در جهان از فیض معنی چون سخن مانی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال زندگی ابدی هستی، باید از ظاهر و شکلهای ظاهری فراتر بروی و به عمق معنا بپردازی، زیرا آنچه در این جهان باقی میماند و ارزشمند است، به لطف معنا و مفهوم واقعی است، نه به خاطر ظواهر.
از آن چون بلبل شوریده در کویت نمینالم
که از غیرت نمیخواهم به گلهای چمن مانی
هوش مصنوعی: من مانند بلبل دیوانهای در کوی تو ناله نمیکنم، چون به خاطر غیرت خودم نمیخواهم در بین گلهای چمن بمانی.
چرا دلگیر داری ز انتظارت شام غربت را
چو واعظ تا بکی محبوس زندان وطن مانی؟!
هوش مصنوعی: چرا از انتظار ناراحت هستی؟ شب غمانگیز دوری را همچون یک واعظ تحمل کن، تا کی میخواهی در زندان وطن خود بیحرکت بمانی؟