برگردان به زبان ساده
به هرجا میفروزی چهره، آتشخانه میسازی
به هر جانب نظر میافگنی، میخانه میسازی
هوش مصنوعی: هر جا که رو به سوی کسی میکنی و چهرهات را به او مینمایانی، فضای دلنشینی ایجاد میکنی. و هر طرفی که نگاه میکنی، محلی برای جشن و شادی میسازید.
نگار من به رنگ شعله، خشک و تر نمیدانی
بهار من، به هرکس میرسی، دیوانه میسازی
هوش مصنوعی: عشق من مانند آتش است و نمیتوانی درک کنی که چقدر زنده و پرجنبوجوش است. هر جا که بروی، با زیباییات دیگران را مجنون میکنی.
نگه میدارد از دور، آتش حسنت اسیران را
تو آن شمعی که فانوس از پر پروانه میسازی
هوش مصنوعی: تو مانند شمعی هستی که با زیباییات دورتر از خودت، آتش عشق را در دل اسیران روشن میکنی و چراغی برای آنها میشوی که پروانهها را به سمت خود جذب میکنی.
به بیداری هم آن، چشم سیه در خواب میباشد
مگر احوال بختم، پیش او افسانه میسازی؟!
هوش مصنوعی: در حالت بیداری هم، چشمان آن معشوق سیاه در خواب قرار دارند. آیا تنها داستانی از سرنوشت خود را برای او میگویی؟
نمیآمیزد آن زلف سیه از سرکشی با ما
گرش از استخوان سینه ما شانه میسازی
هوش مصنوعی: زلف سیاه او به خاطر سرکشی و طغیانی که دارد، هیچگاه با ما درهم نمیآمیزد، حتی اگر از استخوان سینه ما شانه درست کند.
ندانم آتش سوزنده یا سیل بهارانی
که هرسو میخرامی، عالمی ویرانه میسازی
هوش مصنوعی: نمیدانم که این آتش است که ویرانی میآفریند یا اینکه یک سیل بهاری است که در هر سمت جاری میشود و دنیایی را نابود میکند.
تو ای گنج روان عاشقان، از بس گرانقدری
به هر ویرانهای پا میگذاری، خانه میسازی
هوش مصنوعی: ای گنجی که عشق را زنده میکنی، به خاطر ارزش بالایی که داری، هر کجا که بروی، دلها را زنده کرده و احساس محبت و زندگی را کشف میکنی.
من از بهر تو، با ناسازی ایام میسازم
تو ای ناساز، میسازی به واعظ، یا نمیسازی؟!
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، با سختیهای روزگار کنار میآیم. تو که این همه ناسازگاری میکنی، آیا به حرفهای واعظ هم توجه میکنی یا نه؟