برگردان به زبان ساده
گوشهای میخواهم و، چشم به خوان دل تری
خلوتی میجویم و، فریاد زنگ از دل بری
هوش مصنوعی: من به دنبال جایی دنج و آرام هستم، جایی که در آن بتوانم به احساسات و دلتنگیهایم گوش بسپارم و از هیاهوی زندگی فاصله بگیرم. میخواهم سکوت و تنهایی را تجربه کنم و از زنگ و صداهایی که ذهنم را مشغول میکند، رهایی یابم.
نیست در غمخانه گیتی، پرستاری مرا
غیر آه پیش خود برپا و اشک خود سری
هوش مصنوعی: در جهان پر از غم، هیچ پرستاری ندارم جز اینکه خودم با آه و اشکهای خود در کنارم باشم.
عشقبازان را بجز چشم سفید و، رنگ زرد
نیست در بازار سودای غمت، سیم و زری
هوش مصنوعی: در بازار عشق، جز چشمان روشن و رنگ زرد، چیزی برای عاشقان وجود ندارد و همه چیز به عشق تو وابسته است.
همچو امید زیاد خویش و چون لطف کمت
بی تو درد فربهی داریم و، صبر لاغری
هوش مصنوعی: ما در انتظار امیدهای زیاد خود هستیم و به خاطر کمبود لطفت، دردی سنگین داریم و تحمل این درد ما را لاغر کرده است.
در نکویی گرچه نبود هیچکس از ما بتر
در بدی اما نمی بینیم از خود بهتری
هوش مصنوعی: هرچند در کارهای خوب، کسی از ما بهتر نیست، اما در کارهای بد، هیچکس نمیتواند به بدی ما برسد.
گر کنی گفت و شنید مردم دنیا هوس
فکر کن اول زبان لالی و، گوش کری!
هوش مصنوعی: اگر با مردم دنیا صحبت کنی و آنها را بشنوی، باید به این فکر کنی که ابتدا زبان آدمی خاموش است و گوشش نمیشنود!
کی توان کردن گران قدر خود از باد غرور؟!
مشک را از باد در دریا نباشد لنگری!
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند به خاطر خودبزرگ بینی، ارزش واقعی خود را نادیده بگیرد؟! مشک را نمیتوان با باد در دریا نگه داشت.
عاشقان آسوده اند از فکر سامان معاش
هست درد عشق واعظ، درد بیدرد سری
هوش مصنوعی: عاشقان از نگرانی برای تأمین نیازهای زندگی رها هستند، زیرا آنها تنها با احساس عشق و درد عشق آشنا هستند و درد و رنجی که دیگران در مورد زندگی میکشند برای آنها معنایی ندارد.