برگردان به زبان ساده
بی سجده درگاه تو، نبود سر خاری
بی خاک درت، نیست رخ هیچ غباری
هوش مصنوعی: بدون سجده کردن در پیشگاه تو، هیچ سرخی وجود ندارد و بدون خاک تو، هیچ نشانی از غبار نمیتواند باشد.
هر صرصری، از خاک درت، سرمه فروشی
هر گلبنی، از برگ گلی، آینه داری
هوش مصنوعی: هر نسیمی که از خاک دروازهات بگذرد، به مانند فروشنده سرمهای است و هر گلی که از برگهایش به دنیا میآید، آینهای را به نمایش میگذارد.
جویای تو تنها نه سحاب است، که باشد
هر قطره باران برهت برق سواری
هوش مصنوعی: دنبال تو تنها ابر نیست، بلکه هر قطره باران هم نشانهای از عشق و شوق است.
از ذکر تو غافل نشود هیچ جمادی
تسبیح بود، در کف هر سنگ شراری
هوش مصنوعی: هیچ چیزی در جهان از یاد تو غافل نمیشود؛ حتی سنگها که به صورت تسبیح در دستان خود دارند، درونشان شعلهای نهفته است.
یک نرگست از گلشن صنع است، گل صبح
یک داغ ازین لاله ستان، هر شب تاری
هوش مصنوعی: یکی از نرگسها در باغ ساخته شده است و گل صبح، نشانهای از غم و اندوهی است که از لالهها میرسد؛ این اندوه هر شب بر دل مینشیند.
یک جاده بگلزار تو، هر قامت سروی
یک روزنه از بزم تو، هر چشم خماری
هوش مصنوعی: یک مسیر به گلزار تو وجود دارد، هر قامت بلند و زیبا مثل سرو است و هر چشمی که مست و شاداب است، دریچهای به مهمانی تو باز میکند.
پیدایی تو در گهر جمله نهان است
هر سنگ سیاهی است ترا آینه داری
هوش مصنوعی: ظهور تو در درون هر چیز پنهانی نهفته است. هر سنگ تیرهای آینهای است که تو را در خود دارد.
یک برگ گل باغ تو، هر چهره زردی
یک بلبل گلزار تو، هر ناله زاری
هوش مصنوعی: هر برگ گلی از باغ تو، نشاندهندهی زیبایی و طراوت است و هر سر و صدای زنگین بلبلها در گلزار تو، داستانی از غم و شور و شوق را به گوش میرساند.
جز درد تو، دل را نبود عیش و سروری
جز یاد تو، جان را نبود باغ و بهاری
هوش مصنوعی: به غیر از درد و رنج تو، دل من هیچ شادی و خوشحالی ندارد و به جز یاد تو، جان من هم هیچ زیبایی و نشاطی ندارد.
واعظ، که فرو مانده بگرداب علایق
با جذبه لطفی، برسانش بکناری
هوش مصنوعی: واعظی که در ورطهی تعلقات گرفتار مانده، با لطفی که دارد، او را به سوی کنار برسان.