برگردان به زبان ساده
دمی ز آن پیش کآید چون حباب جان زتن بیرون
ازین دریای پرآشوب، ای دل خیمه زن بیرون
هوش مصنوعی: لحظهای پیش از آنکه مانند حبابی از تن خارج شوی، از این دریای پرمضطرب جدا شو، ای دل! بیرون بیا و خیمه بزن.
چو نوری کز سواد مردمک روشن برون آید
ازین ظلمت سرا پاکیزه می باید شدن بیرون
هوش مصنوعی: چون نوری که از مرکز مردمک چشم به بیرون میتابد، برای رهایی از این تاریکی، باید پاک و خالص باشد.
بود هر قطره سوی رحمت او چشم امیدی
سرشکی کآید از شرم گناه از چشم من بیرون
هوش مصنوعی: هر قطره اشکی که از چشمانم میریزد، به سوی رحمت خداوند امید دارد و این اشک از شرم گناهان من به وجود آمده است.
نگردد بی سفر هرگز، کمالی مرد را حاصل
نفس کی حرف گردد، تا نیاید از دهن بیرون؟
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان گفت که مردی به کمال میرسد مگر آنکه سفر کند و تجربیات جدیدی را به دست آورد. نفس انسان نمیتواند چیزی را بیان کند یا ابراز کند مگر اینکه آن را از درون خود احساس کرده و تجربه کرده باشد.
چو بلبل تا شوند اهل جهان از دل ثنا خوانت
مکش چون رنگ گل، پا از گلیم خویشتن بیرون
هوش مصنوعی: مثل بلبل، زمانی که مردم جهان از دل به ستودن تو مشغولند، نخوان؛ زیرا مانند رنگ گل، این کار تو را از هویت خود به دور میسازد.
میا از خانه بیرون بی قبا، ای شوخ بی پروا!
که معنی در لباس لفظ آید از دهن بیرون
هوش مصنوعی: از خانه بیرون نرو بدون لباس، ای بازیگوش جسور! زیرا حقیقت در کلمات و سخنان به وضوح بیان میشود.
چنان پابست کرد از حرف، جانان جمله را واعظ
که نتواند شدن از محفل یاران سخن بیرون
هوش مصنوعی: معشوق به قدری با سخنانش دلها را مجذوب کرده است که هیچکس نمیتواند از صحبتهای دوستانش جدا شود و به خود جرأت صحبت کردن ندهد.