برگردان به زبان ساده
عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!
دست طلب نچید گلی زین بهار حیف!
هوش مصنوعی: عهد جوانی سپری شد و هیچ کار مثبتی انجام نشد، افسوس! در این بهار هیچ چیزی از زیباییها و خوشیها به دست نیاوردم.
عمر دراز رفت و، نشد فکر توشه یی
از دست شد طناب و، نبستیم بار حیف!
هوش مصنوعی: زمان زیادی گذشت و ما هیچ تلاشی برای تأمین آینده نکردیم. در واقع، تلاش ما بیفایده بود و نتوانستیم بار زندگی را به خوبی به دوش بکشیم. افسوس!
با این سیاه رویی و آلوده دامنی
رفتیم همچو سیل ازین کوهسار حیف!
هوش مصنوعی: با این چهره سیاه و لباس کثیف، همچون سیلی از این کوهستان گذر کردیم که واقعاً افسوسانگیز است!
داریم چشم گریه ز یاران بروز مرگ
ما خود بروز خود نگرستیم زار حیف!
هوش مصنوعی: ما چشمانتظار یارانمان هستیم که در روز مرگ ما به ما نگاه کنند و بر حال خود بگریند، و ای کاش این چنین نمیشد!
شد عمر و، آه حسرتی از دل نشد بلند
نخلی نکاشتیم درین جویبار حیف!
هوش مصنوعی: عمر ما گذشت و هیچ حسرتی از دل برنخاست. در این جویبار، نخیلی نکاشتیم، که واقعا جای تاسف دارد!
آن مستی جوانی و، این ضعف پیری است
ما را دمی ز عمر نیامد بکار حیف!
هوش مصنوعی: در جوانی شادابی و سرخوشی بود، اما حالا در پیری فقط ضعف و ناتوانی باقی مانده است. افسوس که حتی یک لحظه از عمر به کار نیامده و هدر رفته است!
فرداست اینکه قدر شناسان دردمند
خواهند گفت:«حیف ز واعظ هزار حیف »!
هوش مصنوعی: فردا کسانی که درک و شناخت خوبی دارند و از درد رنج میکشند خواهند گفت: "چقدر افسوس بر واعظ که سخنانش بیفایده بود!"