برگردان به زبان ساده
پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!
اشک حسرت از قفایش تا بدامان رفت حیف!
هوش مصنوعی: پیرمردی به سراغ ما آمد و زمانی که به او نگاه کردیم، نور زندگیش را در چشمانش نمیدیدیم و آن انسان با اشکهایی پر حسرت از کنارمان دور شد. افسوس که این اشکهای غمانگیز به دامنش رسید و از چهرهاش رخت بربست.
آفتاب پیری از کهسار سختی شد بلند
شبنم باغ جوانی بود دندان، رفت حیف!
هوش مصنوعی: خورشید پیری از کوههای سخت و دشوار بالا رفت و شبنم جوانی که در باغ بود، دندان از دست داد. چه حسرتی!
روشنی از دیده ما گردش ایام برد
گوهر بی قیمت ما از نگیندان رفت حیف!
هوش مصنوعی: زمانه با گذر خود، باعث شد که ارزش و زیبایی ما از دست برود و این بسیار تأسفآور است.
مرغ گفتارم، ز سنگ سختی دوران پرید
عندلیب خوشنوایی از گلستان رفت حیف!
هوش مصنوعی: پرندهای که نماد سخن من است، به خاطر سختیهای زندگی پرواز کرد و خوش صدایی که در بهشت گلها بود، از آنجا رفته است. حیف از این وضعیت!
من، که صحرای جنون بر شوخی من تنگ بود
گریه ام نتواند اکنون تا بمژگان رفت حیف!
هوش مصنوعی: من، در دنیای آشفته و پرهیجان، که حتی شوخیهایم هم نتوانستند مرا آرام کنند، اکنون نمیتوانم گریه کنم چرا که اشکهایم تا حدی که میخواستم رفتهاند. افسوس!
عمر در فکر سر و دستار، ضایع شد دریغ!
زندگی در فکر آب و نان بپایان رفت حیف!
هوش مصنوعی: عمر در تلاش برای ظاهر و زیبایی صرف شد، افسوس! زندگی در نگرانی برای تأمین نیازهای روزمره به سر رسید، چه حیف!
دست فرصت واعظ از کهسار هستی گل نچید
زندگانی، همچو باران بهاران رفت حیف!
هوش مصنوعی: این شعر به ما یادآوری میکند که نباید از لحظات ارزشمند زندگی غافل شویم. دقت در این موضوع که اگر در زمان مناسب از فرصتها استفاده نکنیم، ممکن است فرصتها از دست بروند و به سادگی از زندگی گذر کنیم، مانند باران بهاری که زود سپری میشود. به عبارتی دیگر، پیشنهاد میشود از زیباییها و لحظات خوب زندگی بهرهبرداری کنیم پیش از آنکه دیر شود.