برگردان به زبان ساده
نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا
مرهمی جز دوست نبود زخم آغوش مرا
هوش مصنوعی: جز وصال و پیوستگی با کسی که دوستش دارم، هیچ چیز دیگری نمیتواند به من آرامش دهد و تسکیندهنده زخمهای من باشد.
بر سرم سودای جانان، بسکه پا افشرده است
باده پرزور نتواند برد هوش مرا
هوش مصنوعی: در ذهنم عشق معشوق جا دارد و اینقدر دل مشغولی دارم که هیچ قدرتی نمیتواند حواسم را پرت کند.
شد ز خامی در سر کار هوس عهد شباب
تندی این آتش آخر ریخت سر جوش مرا
هوش مصنوعی: به خاطر نادانی و ناپختگیام، در دوران جوانی دچار آرزوها و خواستههای شتابزدهای شدم که در نهایت، آتش این هیجانات، من را به اوج درد و شعف رساند.
در کشاکش از نهاد سخت خویشم سر بسر
نیست غیر از خویش باری چون کمان دوش مرا
هوش مصنوعی: در طوفان زندگی و چالشها، همه چیز به سختی مرا آزار میدهد و جز خودم کسی را ندارم. اما امروز مثل کمانی که از فشار کشیده شده به خاطر دلی شاد و بیفکری، احساس سبکی و آزادی میکنم.
بود و نابود مرا از بس به غارت برده دوست
می توان پرسید ازو حرف فراموش مرا
هوش مصنوعی: دوست به حدی مرا تحت تأثیر قرار داده و زندگیام را تحتالشعاع خود قرار داده است که هر چیزی که داشتم از من ربوده. حالا میتوانم از او بپرسم که چرا حرفهای قدیم و فراموش شدهام را به یاد نمیآورد.
می چکد خون از دم تیغ زبانها خلق را
نیست واعظ هیچ پند از پنبه به، گوش مرا
هوش مصنوعی: زبانها به مانند تیغی هستند که از آن خون میچکد، و این نشان میدهد که مردم از حرفها و گفتار دیگران آسیب میبینند. واعظان هیچ پندی به من نمیدهند و حرفهایشان برایم مانند نرمی پنبه است که هیچ تاثیری ندارد.