برگردان به زبان ساده
غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشاید
دانه از آب گره گشت و، ازو بگشاید
هوش مصنوعی: غم او دل مرا تنگ کرده است، اما همان اوست که میتواند این تنگی را از بین ببرد. برای من همچون دانهای است که در آب گرفتار شده و فقط او میتواند آن را آزاد کند.
در خور حوصله خویش برد هرکس فیض
طاقتی کو که نقاب از رخ او بگشاید؟
هوش مصنوعی: هر کس به اندازه ظرفیت خود بهرهوری میکند؛ چه کسی میتواند پرده از چهره او بردارد؟
کشور فتح، مسخر ز شکست تو شود
این دیاریست که با تیغ عدو بگشاید
هوش مصنوعی: این سرزمین که با شمشیر دشمن گشوده میشود، به واسطه پیروزی تو تسخیر خواهد شد.
دل، خوش از صبر به تنگ آمده، کو زور غمی
که ز چاک دلم این بند رفو بگشاید؟!
هوش مصنوعی: دل دیگر از صبر کردن خسته شده و از این وضعیت ناراحت است. چه نیازی به غم و اندوهی است که بتواند این درد و زخم را از دل من درمان کند؟
آب شرمیست در آن رخ که نبندد صورت
کلک نقاش اگر چهره او بگشاید
هوش مصنوعی: در چهرهی زیبا و دلنشینی که وجود دارد، هیچ آبی نمیتواند خود را پنهان کند؛ زیرا اگر آن چهره نمایان شود، هنر نقاشی دیگر هیچ معنی نخواهد داشت.
کیست با او سخن کشتن واعظ گوید؟
سر حرفی مگر آن تندی خو بگشاید!
هوش مصنوعی: کیست که در موقع گفتگو با او، واعظ را به چالش بکشد؟ آیا ممکن است سر موضوعی، کسی حاضری پیدا شود که بتواند با تندی موضوع را پیش بکشد؟