برگردان به زبان ساده
نه من نمیروم آن شوخ را ببر گستاخ
که هم نمیرود از من باو خبر گستاخ
هوش مصنوعی: من نمیروم، آن دلبرِ بازیگوش را ببر، چرا که او هم از من دور نمیشود و خبر پیشش را هم نمیبرد.
کجا ز حال دلم با خبر شود شوخی
که ناله ام نکند در دلش اثر گستاخ
هوش مصنوعی: کجا میتواند شوخی متوجه حال دلم شود، در حالی که نالهام تأثیری در دلش نمیگذارد و او بیش از حد بیتفاوت است؟
ز سجده در او سرفراز تا شده است
نمیزنم ز غمش دست خود بسر گستاخ
هوش مصنوعی: از سجده و عبادت او به مقام بلندی رسیدهام و به همین خاطر نمیتوانم به خاطر غم او دست از کار بکشیم و به یکدیگر بیمحلی کنم.
از آن زمان که قدمگاه خاک درگه اوست
سرشک پا نگذارد بچشم تر گستاخ
هوش مصنوعی: از زمانی که پای ما بر زمین او قرار گرفته، دیگر اشک نمیتواند بیپروا در چشمانم جاری شود.
بخاطری که تویی، چون بخویش باز آید؟
به پیش یاد تو دل نیست این قدر گستاخ
هوش مصنوعی: به خاطر تو، آیا ممکن است کسی به خود برگردد؟ چون یاد تو باعث شده دل این قدر جسور شود.
ز جعد زلف تو هر تار موی در تابی است
ز شرم اینکه گذشت از بر کمر گستاخ
هوش مصنوعی: تارهای زیبای مویت به شدت جذاب و پرنقش و نگارند، و هر کدام از آنها به خاطر شرمی که در عبور یک شخص جسور از کمر تو به وجود آمده، در حال ناز و فریبندگی هستند.
شده است از غم او تا فضای هستی پر
ز سنگ پا نگذارد برون شرر گستاخ
هوش مصنوعی: از غم او به قدری شلوغی در دنیا ایجاد شده که هیچ چیز نمیتواند به راحتی از این فضا عبور کند.
نه آنچنان دل واعظ دلیر و بی ادب است
که باغم تو کند دست در کمر گستاخ؟
هوش مصنوعی: دل واعظ آنقدر دلیر و جسور نیست که با غم تو به خودش اجازه دهد بیپروا و گستاخانه به تو نزدیک شود.