برگردان به زبان ساده
کریم اوست که منت در آب و نانش نیست
فقیر دیده ور آنکس که چشم آتش نیست
هوش مصنوعی: او انسان بخشندهای است که در دادن آب و نانش هیچکس را مجبور به قبول لطفش نمیکند. کسی که فقیر است و ناتوان، اگر دیدگانش به آتش دوخته شده باشد، نمیتواند از خیر او بهرهمند شود.
مکن سرای بزرگان سراغ، ای حاجت
که هست نام بزرگی، ولی نشانش نیست
هوش مصنوعی: به دنبال بزرگان نرو، ای نیازمند، اگرچه نامی از بزرگی وجود دارد، اما نشانهای از آن نیست.
بر اهل فقر نباشد تحکمی کس را
فتادگیست زمینی که آسمانش نیست
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند بر اهل فقر فشار بیاورد، زیرا کسی که در زمین است و به آسمان نرسیده، به نوعی در مضیقه و ضعف قرار دارد.
جهان ز صدرنشینی، به عالمی شده تنگ
خوشا خرابه درویش، کآستانش نیست
هوش مصنوعی: دنیا به دلیل سلطهی عدهای خاص، برای همه تنگ شده است. خوشابحال آن درویش که در خرابهای زندگی میکند، چرا که او وابستگی به هیچکس ندارد.
زمال، وسعت احوال منعمان بخیل
بود چو سفره گسترده یی که نانش نیست
هوش مصنوعی: زندگی مالدارانی که بخیلاند، مانند سفرهای است که بسیار گسترده است، ولی در آن نانی وجود ندارد. این تعبیر نشاندهنده این است که حتی اگر ثروت و دارایی فراوان باشد، اگر به دیگران نرسد و تقسیم نشود، هیچ فایدهای ندارد.
ره سلوک ز پرگار یاد گیر، که او
نشد ز دایره بیرون و، در میانش نیست
هوش مصنوعی: مسیر سفر روحانی را از پرگار بیاموز، زیرا او هرگز از دایره خارج نشده و در مرکز آن قرار دارد.
جهان ز عشق پر است و، ز حرف عشق تهی
حکایتیست غم دل، که داستانش نیست
هوش مصنوعی: دنیا از عشق پر شده و سخنانش از عشق خالی است. این غم دل، داستانی دارد که روایتش بیان نشده است.
کسی که گلشن صنعش همیشه در نظر است
چه غم اگر ز جهان باغ و بوستانش نیست
هوش مصنوعی: کسی که همیشه به زیباییهای هنرش توجه دارد، نگران چه باشد اگر در این دنیا باغ و بستانی نداشته باشد.
جهاد نفس جهادی بود که غیر نگاه
بخویش از همه دزدیدنت، سنانش نیست
هوش مصنوعی: جهاد نفس تلاش و مبارزهای است که در آن فقط با توجه به خود انسان، از همه چیز به جز خودخواهی و نفسپرستی رهایی مییابد و در این مسیر هیچ چیز دیگر نمیتواند او را دچار سرقت و از خود بیخود کند.
سمند نفس، سمندی بود که از تندی
بجز کشیدن دست از جهان،عنانش نیست
هوش مصنوعی: سمند نفس، همانند اسبی است تندرو که تنها راه کنترل و آرام کردنش، کنار گذاشتن وابستگیها و جنبههای دنیوی است.
چگونه چاک نگردد ز غم دل واعظ
چو خامه جمله زبانست و، همزبانش نیست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چگونه میتوان از غم دل رها شد، در حالی که واعظ کلامش تنها بر زبان جاری میشود و هیچ همدلی و همزبانی با دلش ندارد. احساسات عمیق و دردهای درونیش را نمیتواند به درستی ابراز کند، زیرا کلامش فقط جملات ساختگی است و ارتباط واقعی با احساساتش ندارد.