برگردان به زبان ساده
گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
گفتمش: آن دود چیست؟ گفت: که آن موست موست
هوش مصنوعی: به او گفتم: آیا آن آتش است؟ پاسخ داد: نه، آن روست، یعنی بیخطر است! سپس از او پرسیدم: آن دود چه چیزی است؟ او گفت: آن فقط موی بلند است، نه چیز دیگری.
من که بملک جهان، ندهم یک موی او
دل بجهان چون دهم؟ در دل من اوست اوست!
هوش مصنوعی: من برای داشتن قدرت و ثروت جهان هم حاضر نیستم حتی یک تار موی او را از دست بدهم. زیرا در دل من او وجود دارد و تنها او برایم اهمیت دارد!
چون شود او جلوه گر، در قدم سرو او
جان من آب است آب، جسم منش جوست جوست
هوش مصنوعی: وقتی او نمایان میشود، وجود من در سایه زیباییاش همچون آب است، که به راحتی و آرامی در جریان است. جسم من در تلاش برای نزدیک شدن به اوست.
آنکه شود پردگی، مغز بود؛ مغز، مغز
وآنکه بود خودنما، پوست بود پوست پوست
هوش مصنوعی: کسی که فروتن و باطننگر است، عمق وجود او را نشان میدهد؛ اما کسی که تنها به ظواهر و خودنمایی اهمیت میدهد، فقط ظاهرش باقی میماند.
شرم بود، همچو آب؛ در گهر آدمی
هست بها در حیا، آب چو در روست روست
هوش مصنوعی: شرم و حیا در وجود انسان اهمیت زیادی دارد، مانند آب که در دل زمین وجود دارد و به زندگی و نشاط آن کمک میکند. بنابراین، همانطور که آب در روستاها ارزش و کاربرد زیادی دارد، حیا و شرم نیز در زندگی انسانها بسیار باارزش و لازم است.
کس نپسندد ترا، زآنکه توی خودپسند
گر تو به خود دشمنی، خلق بود دوست دوست
هوش مصنوعی: اگر کسی تو را نخواهد و نپسندد، به خاطر این است که خود را بیش از حد دوست داری. اگر خودت با خودت دشمنی کنی، دیگران به تو محبت خواهند کرد.
پا ننهد یاد دوست، در دل پرکبر و ناز
دل چو شود خاکسار، یار مرا کوست کوست
هوش مصنوعی: هرگاه یاد محبوب در دل رخ بنماید و غرور و ناز در دل بمیرد، انسانی خاضع و فروتن میشود. در این حال، محبوب من کجاست؟
سیم و زر و ملک و مال، دشمن جان تواند
با تو کسی نیست نیست غیر غم دوست دوست
هوش مصنوعی: زمانی که داراییها و ثروتها، از جمله طلا و نقره و املاک، به خودی خود نمیتوانند به تو شادی و آرامش بدهند، تنها غم و اندوه دوست است که در کنارت باقی میماند و هیچکس نمیتواند در این معادله، جانت را تهدید کند.
چشم سیه مست او، گر گزدش دور نیست
واعظ بی دل کباب، ز آتش آن خوست خوست
هوش مصنوعی: چشمهای سیاه و مست او، اگرچه دور باشد، تاثیری بر دل نمیگذارد. واعظ بیدل مانند کبابی است که از آتش عشق او گرما میگیرد.