برگردان به زبان ساده
پیری رسید و، از همه وقت کناره است
جز جا بنام خویش سپردن چه چاره است؟
هوش مصنوعی: پیری به من نزدیک شده و از همه چیز جدا شدهام، جز اینکه خودم را به خدا بسپارم، چه راهی باقی مانده است؟
بر لوح بی بقائی خود، گر نظر کنی
برگشتن نگاه تو عمر دوباره است
هوش مصنوعی: اگر بر صفحهی زندگیات دقیق شوید، خواهید دید که بازنگری به آن و تفکر در آن، میتواند برای شما فرصتی برای شروعی دوباره و تجدید حیات باشد.
تا چشم میزنی بهم، از هم گسسته است
گویی که تار عمر تو تار نظاره است
هوش مصنوعی: به محض اینکه غفلت کنی و چشمت را ببندی، همه چیز از هم میپاشد، انگار که لحظههای عمرت فقط به تماشای دنیا محدود شده است.
چون مو سپید گشت، بدندان مبند دل
سر زد چو صبح، وقت غروب ستاره است
هوش مصنوعی: زمانی که موها سفید میشوند، نباید دل و احساسات را نادیده گرفت. در این لحظه، همچنان که صبح به وجود میآید، ممکن است دل از غمهای غروب، نور امید بگیرد.
دیگر نمانده جای تو در دیده، ای نگاه
جز جای خود بگریه سپردن چه چاره است
هوش مصنوعی: دیگر جایی برای تو در چشم من باقی نمانده است، ای نگاه! چه راهی وجود دارد جز اینکه به جای خود اشک بریزم؟
گر مطلب از کناره گزیدن نه شهر تست
بودن میان مردم عالم، کناره است
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از جمعیت و شلوغی دوری کنی و در کنار مردم شهر و دنیای خودت قرار بگیری، باید کنار بروی، زیرا در این میان باید همیشه در کنار مردم باشی.
در عهد ماست زخمی خار گزندگی
بیچاره یی که همچو گلشن جامه پاره است
هوش مصنوعی: در زمان ما، زخم و رنجی وجود دارد که بیچارهای را که مانند گلستانی زیباست، به تکهپارهای تبدیل کرده است.
واعظ به فکر دوست زبان از سخن مبند
جایی که دل نشسته زبان هیچکاره است
هوش مصنوعی: واعظ، وقتی که به فکر دوست هستی، از سخن گفتن دست بردار. در جایی که دل حضور دارد، زبان هیچ فایدهای ندارد.