برگردان به زبان ساده
پیری رسید و، قامت از آن در خمیدن است
کز پای، وقت خار علایق کشیدن است
هوش مصنوعی: سالهای زندگی به انتهای خود نزدیک میشود و بدن دیگر توان جوانی را ندارد، زمان آن رسیده که از دشواریها و وابستگیها رها شویم و به فکر زندگی جدید باشیم.
مقراض وار شد چو قد از پیریم دوتا
معلوم شد که از همه وقت بریدن است
هوش مصنوعی: وقتی که قد و قامت من به خاطر پیری کمزور و خمیده شد، متوجه شدم که زمان برای برش و قطع شدن همیشه وجود دارد.
نور نگه بدامن مژگان کشید پای
یعنی که وقت پای بدامن کشیدن است
هوش مصنوعی: نور چشمهای تو به مژگانت مانند دمی زیباست که به سوی من میآید، نشان میدهد که زمانی برای آغاز عشق و نزدیک شدن به تو فرا رسیده است.
چین بر رخم چگونه نیفتد؟ که روز وشب
چون عمر، باد تند روی در وزیدن است
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم چین و چروک روی صورتم را نادیده بگیرم؟ وقتی که روز و شب، همانطور که عمر بیوقفه در حال گذر است، در حال وزیدن و تغییر هستند.
دیگر بگو چه تخم امل میتوان فشاند؟
اکنون که وقت سبزه ز خاکم دمیدن است
هوش مصنوعی: بگو چه امیدی میتوان داشت؟ اکنون که زمان رویش و شکوفایی است.
سیب ذقن گزیدن خوبان، دگر بس است
هنگام پشت دست بدندان گزیدن است
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقت آن فرا رسیده که افراد خوب دیگر به زیباییها و لذتهای زودگذر فکر نکنند و به جای آن تمرکز خود را روی موضوعات مهمتر و واقعیتر بگذارند. به عبارت دیگر، به جای توجه به چیزهای سطحی و زودگذر، باید به نکات عمیقتر و حقیقیتر زندگی توجه کرد.
برچیده میشود چو بساط بزرگیت
دیگر چه جای این همه بر خویش چیدن است
هوش مصنوعی: زمانی که همهی امکانات و بزرگیت برچیده شود، دیگر چه دلیلی دارد که بخواهی این قدر به خودت برسید و خود را مهم جلوه بدهی؟
دامان دل بچنگ هوس میدهی کنون
کز دست خویش، وقت گریبان دریدن است
هوش مصنوعی: دل را به دامان هوس خود میآویزی، حالا که خودت تصمیم گرفتهای، وقت آن است که از دست خودت کلافه و پریشان شوی.
دستت بزیر سنگ دوصد بار مانده است
اکنون که وقت دست ز دنیا کشیدن است
هوش مصنوعی: دست تو زیر بار مسئولیتها و مشکلات بوده و حالا زمانی رسیده که باید از این دنیا و دغدغههای آن فاصله بگیری.
از کار شد دو بال جوانی و، پیریت
دل در هوای عیش همان در پریدن است
هوش مصنوعی: جوانی تمام شده و انرژی و شور و شوق آن از دست رفته است، اما دل شما هنوز در آرزوی لذت و خوشی به پرواز در میآید.
خوش نوبهار عمر به تعجیل میرود
برخیز چشم من، که علاجش دویدن است
هوش مصنوعی: بهار زندگی با سرعت سپری میشود، پس ای چشم من، برخیز و بدان که درمان این گذر سریع، حرکت و تلاش است.
افگنده عقل طوق گریبان بگردنم
زور جنون کجاست؟ که روز دریدن است
هوش مصنوعی: عقل بر گردنم طوقی می اندازد، اما نیروی جنون کجاست؟ چون امروز، روزی است برای شکستن این طوق.
از یار و دوست، وقت سلام وداع شد
قامت مرا برای همین در خمیدن است
هوش مصنوعی: وقتی که از دوست و یار خداحافظی میکنم، بدنم به خاطر این وداع دچار خمیدگی و ناراحتی شده است.
واعظ خموش، موعظه گفتن دگر بس است
من بعد وقت موعظه خود شنیدن است
هوش مصنوعی: واعظ دیگر ساکت شده است و موعظه کردن برای او کافی است. از این به بعد وقت آن است که خود را بشنود و به درون خود گوش فرا دهد.