برگردان به زبان ساده
در فراقت ای بت سیمین برم، شب تا به صبح
می چکد خونابه از چشم ترم، شب تا به صبح
هوش مصنوعی: در غیبت و دوری تو، همچون یک معشوق، شبها تا صبح از چشمانم اشک و اندوه میریزد.
ز آتش هجر تو و، سیلاب اشک دیده ام
گاه در آبم گهی در آذرم، شب تا به صبح
هوش مصنوعی: در اثر دوری تو، اشک هایم به قدری زیاد شده که گاهی خود را در آب حس میکنم و گاهی در آتش، و این احساسات مرا تا صبح بیدار نگه میدارد.
هیچ آگه نیستی ای ماه رو، کز دوریت!
از مژه ریزد به دامان اخترم، شب تا به صبح
هوش مصنوعی: ای ماه زیبا، تو از دوری خود بیخبری، که شب تا صبح از چشمانم اشک میریزد و بر دامان ستارهها میریزد.
بسکه در مینای چشمم خون دل آمد به جوش
شد ز خون دل لبالب ساغرم، شب تا به صبح
هوش مصنوعی: به خاطر گریهها و دردهایی که در چشمانم وجود دارد، ساغرم پر از خون دل شده و شب تا صبح به همین حالت ماندهام.
با خیال ترک چشم مست و خال هندویت
با مسلمان گاه و، گه با کافرم، شب تا به صبح
هوش مصنوعی: با تصور چشمان مست و خال هندی معشوقهام، گاهی با مسلمان و گاهی با کافر در شب تا صبح میگذرانم.
زلف چون چنگال شهبازت چو آرم در نظر
چون کبوتر، دل طپد اندر برم، شب تا به صبح
هوش مصنوعی: زلف تو مانند چنگال پرنده است و وقتی به تو نگاه میکنم، دل من مانند کبوتر تپش پیدا میکند و این احساس تا صبح ادامه دارد.
می چکد «ترکی» ز هجران بت سیمین بدن
اشک سیمین بر رخ همچون زرم، شب تا به صبح
هوش مصنوعی: اشک دلانگیز عاشق از دلتنگی معشوقش بر روی زیبایش میچکد و این درد و غم تا سپیدهدم ادامه دارد.