برگردان به زبان ساده
عقیق از حسرت لعل تو خون است
هلال از شرم ابرویت نگون است
هوش مصنوعی: عقیق به خاطر آرزو و حسرت لعل تو به خون تبدیل شده است و هلال به خاطر شرم ابرویت دچار افسردگی و زوال گشته است.
به حالم رحم کن ای شوخ ظالم
که از هجر تو احوالم زبون است!
هوش مصنوعی: ای معشوق شیرینکار، به وضعیتی که دارم رحم کن، زیرا از دوری تو حال و روزم بسیار بد و رقتانگیز است!
چو من از یک نگه صد کشته داری
می میخانه چشمت فسون است
هوش مصنوعی: وقتی من فقط با یک نگاه به تو جان میدهم، میتوانی ببینی که در میخانهات چشمت چه جادویی دارد.
دلم بردی و دلداری نکردی
انیسم محنت و یارم جنون است!
هوش مصنوعی: دل من را بردی و هیچ تسلی به من ندادید. حالا دردی در دلم دارم و عشقم دیوانهوار است!
به یاد حسرت میم دهانت
قد عشاق از غم همچو نون است!
هوش مصنوعی: به یاد حسرت میم دهانت، عشق و غم را چون نان میبینم که اندازهاش به قد عاشقان است.
بیا ای جان که جان مستمندت
به استقبال تو از تن برون است
هوش مصنوعی: بیا ای عزیز، زیرا جان دردمند تو برای دیدارت آماده است و از جسمش جدا شده است.
الا ای شوخ بیپروای ظالم
نمیپرسی که احوال تو چون است!
هوش مصنوعی: ای دختر دلربا و بیاعتنا، آیا نمیپرسی که حال من چگونه است؟
گل روی تو را تا دید طغرل
دلش چون غنچه دائم غرق خون است
هوش مصنوعی: زمانی که طغرل گل روی تو را مشاهده کرد، دلش مانند غنچهای همیشه در حال غرق شدن در خون است.