برگردان به زبان ساده
ای فلک داد از جفایت در چه حالم کردهای؟!
راست بودم چون الف مانند دالم کردهای!
هوش مصنوعی: ای آسمان، از ظلم و ستم تو به چه حال و روزی افتادهام؟! من راست و درست بودم، اما تو همچون حرف «الف» (که در ابتدا میآید) مرا به حالتی شبیه «دال» (که در انتهاست) تبدیل کردهای!
آخر ای گردون زدی سنگ ملامت بر سرم
زیر پای بیشعوران پایمالم کردهای!
هوش مصنوعی: ای آسمان، چرا سنگ ملامت را بر سرم آوردی؟ من را زیر پاهای نادانان له کردهای!
از چه رو ای چرخ چون من اعتبارت دور باد
قرعه بیاعتباریها به فالم کردهای!؟
هوش مصنوعی: چرا ای دوران، مانند من اعتباری نداری؟ چرا قسمتهای بیاعتبار را به من تقدیم کردهای؟
از تو ای ناهید گفتارم نوای تازه داشت
وز حسد ای چرخ چون یعقوب لالم کردهای!
هوش مصنوعی: ای ناهید، سخنان من به برکت تو تازگی و طراوت دارد، اما ای چرخ فلک، از حسد مرا مانند یعقوب بیصدا کردهای!
عاقبت کار تو گر این بود ای گردون دون
از چه در روز ازل قسمت کمالم کردهای؟!
هوش مصنوعی: اگر قرار است کار تو اینگونه باشد، ای آسمان پست، چرا در روز آغاز آفرینش سهم من را از کمال به گونهای دیگر مشخص کردی؟
ای سپهر بیمروت این کدامین شیوه است؟!
ناله میسازم ز دستت تا چو نالم کردهای!
هوش مصنوعی: ای آسمان بیرحم، این چه وضعیتی است که به وجود آوردهای؟! من به خاطر تو ناله و فریاد میکنم، همانطور که تو مرا آزردهای!
بود در آیینه من عکس صد معنی دچار
زنگ غم بر روی مرآت خیالم کردهای!
هوش مصنوعی: در آینه من، تصویرهایی از معانی مختلف وجود دارد، ولی غم و اندوهی که بر روی خیال من نشسته، آنها را تحت تأثیر قرار داده و پوشیده کرده است.
روزگاری بود که میدادم به چیزی من نوال
خون حسرت ای فلک آخر نوالم کردهای!
هوش مصنوعی: روزی بود که به خاطر خواستههایم بسیار ناراحت و حزین بودم و اکنون از تو ای دنیا میپرسم که چرا اینقدر به من سختی دادهای؟
همدمانم ناکسان غول و از دانش تهی
صحبت دانشوران امر محالم کردهای!
هوش مصنوعی: دوستان من افرادی بیارزش و بیدانشاند و صحبت کردن با دانشمندان برای من غیرممکن شده است!
در هوای موشکافی طغرلم پر میزند
تا تو ای گردون مرا دور از وصالم کردهای!
هوش مصنوعی: در جوی پر از دقت و تحلیل، طغری (نماد قرینگی و زیبایی) در دل من برمیخیزد، در حالی که تو ای گرداننده زمان، مرا از وصال و عشق دور کردهای!