برگردان به زبان ساده
نباشد جز حساب غم به جدول خط تقویمم
که مجنون در دبستان جنون دادست تعلیمم
هوش مصنوعی: در تقویم زندگیم فقط غمها را حساب میکنم، درست مثل این که مجنون در مدرسه دیوانگی به من درس داده است.
شمارم نقد امروز از کمال فرصت فردا
چو ماه نو بود در مسند تاریخ تقدیمم
هوش مصنوعی: امروز را به عنوان فرصتی که در آینده به وجود خواهد آمد، ارزشمند میدانم، مانند ماه نو که در تاریخ، نمایانگر یک آغاز تازه است.
بسی لاف محبت میزدم در سلک عشاقش
مرا آخر جواز این منادی کرد ترخیمم
هوش مصنوعی: در زمانهای گذشته، من به شدت از عشق و محبت صحبت میکردم و خود را در جمع عاشقان او قرار داده بودم، اما در نهایت، این عشق من را به صورت جدی معرفی کرد و اعتبار و ارزش خاصی به من داد.
به مهر بیخودی شد ختم طغرایی مثال من
نمیباشد جز احکام جنون دیگر در اقلیمم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که عشق و احساساتی که به آن دچار شدهام، فراتر از حد و اندازههای معمولی است و من به گونهای دیوانهوار به آن عشق پرداختهام. احساسات من چنان شدید و غیرقابل کنترل شدهاند که نمیتوان آن را با معیارهای عادی سنجید و به همین خاطر از فضای عادی خودم فاصله گرفتهام.
گدازم کرده صراف قضا در بوته محنت
عیار پاک دارم نیست از عیب کسان بیمم
هوش مصنوعی: من در دنیای سختیها و مشکلات، توسط سرنوشت به تلاطم افتادهام و در این مسیر، تنها نگران عیب و نقص دیگران نیستم.
ازآن روزی که شد امرم در اقلیم سخن جاری
به جز بخت سیه نبود به فرق خویش دیهیمم
هوش مصنوعی: از آن زمان که موضوعم در دنیای سخن و ادبیات به جریان افتاد، تنها بدشانسی و بختی ناپسند بر سر من سایه افکنده و من را در وضعیتی سخت قرار داده است.
چنان سامان دامن کردهام کنج قناعت را
که اندر دل نمیباشد تمنای زر و سیمم
هوش مصنوعی: من به قدری در قناعت و رضایت زندگیام سامان دادهام که دیگر در دلم آرزوی پول و ثروت ندارم.
نصیبی نیست جز میراث مجنون از قضا با من
همین باشد مرا از سرنوشت جبهه تقسیمم
هوش مصنوعی: من هیچ سهمی جز میراث دیوانگی مجنون ندارم و ظاهراً سرنوشتم همین است که در این مسیر قرار گرفتهام.
به سنبل قصه زلف بناگوشش بیان کردم
به روی گل ز خجلت تا نبرد از شرم تعمیمم
هوش مصنوعی: من داستان زلف معشوقهام را به سنبل گفتم و به خاطر شرمی که داشتم، گل را به زبان نیاوردم تا از حیا و خجالت معشوقهام چیزی نگوید.
به تحریر تبسم از لب لعلش همیجوشد
زلال زندگی چون موج می از چشمه میمم
هوش مصنوعی: لبان زیبا و سرخ او، مانند جویباری زلال و زندگیبخش، خندهای میریزد که همچون موجی از چشمهای پاک و شفاف جاری است.
ز راه بیخودی امروز مانند سرشک خود
سری در پای او میافکنم اینست تصمیمم
هوش مصنوعی: امروز با حالتی بیاختیار، مانند اشک که بر زمین میریزد، سر به پای او میسایم و این تصمیم من است.
قلم آمد پی تحریر موج تیغ ابرویش
هلال از چرخ چون قوس قزح خم شد به تعظیمم
هوش مصنوعی: قلم به قصد نوشتن زیباییهای ابرویش به حرکت درآمد، و هلالی که از شکل چرخ مانند قوس قزح است، در مقابل من به احترام خم شد.
خوشا از مصرع سلطان اورنگ سخن بیدل
شکوه و فقر ملک بینیازی کرد تسلیمم
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که از سخن سلطان اورنگ و کلام بیدل خوشنود است، چرا که شکوه و فقر را درست درک کرده و بینیازی را پذیرفته است. من کاملاً تسلیم این وضعیت هستم.