برگردان به زبان ساده
گرفتار کمند آن خم زلف بناگوشم
حبابآسا به سودای خیالش خانهبردوشم!
هوش مصنوعی: من در دام زیباییهای موهای آن معشوق گرفتار شدم و مثل حبابی در حال پرواز، خانهبهدوش و در آرزوی او هستم.
ادیبا با من از درس خرد دیگر مگو حرفی
چو مجنون در خیال طره لیلی بود هوشم!
هوش مصنوعی: ای ادیب، دیگر از درس و دانش سخن مگو، زیرا من مانند مجنون در خیال زیبایی لیلی هستم و فقط به آن فکر میکنم!
نمیخواهم به غیر از دولت دیدار وصل او
اگر فرزند خورشید فلک آید در آغوشم!
هوش مصنوعی: من صرفاً میخواهم با خوشبختی و زیبایی مرتبط با وصل او زندگی کنم و هیچ چیز دیگری برایم مهم نیست، حتی اگر فرزند خورشید به آغوشم بیاید.
مرا از زندگی بهتر که مردن در تمنایش
گر در جام جم آب حیات آید نمینوشم!
هوش مصنوعی: زندگی برای من بهتر از مردن است، حتی اگر در زندگی جاودانه نیز به دنبال آب حیات باشم، باز هم نمیخواهم آن را بنوشم.
همین شد سرنوشت قسمت روز ازل با من
قضا از حلقهای داغ غلامی کرد در گوشم!
هوش مصنوعی: سرنوشت من از روز ازل تعیین شده بود و قضا و قدر مانند یک حلقه داغ، گوش من را به عنوان یک غلام به خود وابسته کرد.
نباشد درخور من هیچ لاف نغمه شوقش
ز تشویر حرارتهای عشق یار در جوشم
هوش مصنوعی: هیچ کلامی در شأن من نیست که بیانگر شور و شوقی باشد که از عشق محبوب در دل دارم و در وجودم جریان دارد.
خوشا در پیکر من کسوت خاک درش طغرل
به جای پیرهن جز او ز عالم چشم میپوشم!
هوش مصنوعی: در وجود من، لباس خاکی به زیبایی وجود دارد و مانند طغرل (پرندهای زیبا) به جای پوشاک، درونم را زینت میبخشد. جز او، دیگر چیزهایی از جهان را نمیبینم و چشم بر آنها میبندم.