برگردان به زبان ساده
چو می از آتش شوق وصال یار در جوشم
به صد مضراب میتازد فغانم لیک خاموشم
هوش مصنوعی: در دل من شعلهای از عشق و محبت به یار وجود دارد که همچون نوشیدنیای داغ و سوزان میغلتد. در این حال، انگار صدها ساز به صدا درآمده و نغمهای شورانگیز برپا شده است. اما با تمام این احساسات پرشور، من همچنان ساکت و بیصدا ماندهام.
اگر چندی که چون سروم درین گلشن به آزادی
غلام همتم جز حلقه او نیست در گوشم
هوش مصنوعی: اگر مدتی مثل من در این باغ خوشبختی نباشی، تنها چیزی که در زندگیام به من ارزش میدهد، حلقهای است که در گوشم است.
نصیب از قسمت جام ازل با من
مسئلهای دارم ولیکن پنبهدرگوشم
هوش مصنوعی: من یک مسئلهای دربارهی سرنوشت و قسمت خود دارم که به من تعلق دارد، اما به خاطر بیتوجهی و نادانیام، نمیتوانم آن را درک کنم.
خویش تا دادم عنان صبر و طاقت را
یاد پایبوسش رفته از من پیشتر هوشم!
هوش مصنوعی: وقتی که اختیار صبر و شکیبایی را به دست خودم سپردم، یاد کسی که پایش را برای من به خاک میساید، از ذهنم دور نمیشود!
زآن روزی که جانم شد نشان ناوک تیرش
ز بار عشق او خم گشته مانند کمان دوشم
هوش مصنوعی: از آن روزی که عشق او به جانم راه یافت، مانند کمانی که زخمی شده، دوش من نیز خم شده است.
تجرد مشربم آسوده اندر بستر راحت
به غیر از شاهد معنی نمیباشد در آغوشم
هوش مصنوعی: من در حالتی از تجرد و راحتی قرار دارم و به جز حقیقت عشق و معنا، چیزی در آغوشم نیست که به من آرامش بخشد.
غریق لجه عشقم چه میپرسی ز احوالم؟!
وطن در جیب خود دارم حباب خانهبردوشم!
هوش مصنوعی: من در عمق دریا به عشق فرو رفتهام، چرا درباره حال و روزم سوال میکنی؟! من وطن را در جیب خود دارم و خانهام را در سفر با خود حمل میکنم!
نمیباشد لباسی در بر من غیر عریانی
ندارم کسوت دیگر ز عالم چشم میپوشم
هوش مصنوعی: من هیچ پوششی جز برهنگی ندارم و هیچ لباس دیگری بر تن ندارم؛ از دنیای مادی و ظواهرش چشم میپوشم.
برد هوش از سرم طغرل همین یک مصرع بیدل
جهان تعبیر بود آنجا که من خواب فراموشم
هوش مصنوعی: طغرل، خیال لرزان و زیبا، به قدری مرا مدهوش کرده که تمام فکر و هوش را از من گرفته است. در آنجا که من خواب فراموشم، دنیا در یک جمله به تصویر کشیده شده است.