برگردان به زبان ساده
بساط هستی خود را به راهت خاک میسازم
اگر باشد زمین ناساز با افلاک میسازم!
هوش مصنوعی: برای تو به عشق و خواستهات، تمام داراییهای وجودم را فدای راهت میکنم. حتی اگر زمین با آسمانها در تضاد باشد، من باز هم این راه را میسازم.
لبم از آتش شوق محبت خشک شد لیکن
ز اشک خونفشان مژگان خود نمناک میسازم
هوش مصنوعی: لبهای من به خاطر آتش عشق و شوق به محبت، خشک شده است، اما با اشکهایی که از چشمانم میریزد، آنها را مرطوب میکنم.
لباسی در بر من نیست اکنون غیر رسوایی
گریبان تا به دامان قیامت چاک میسازم
هوش مصنوعی: هماکنون هیچ لباسی ندارم جز رسوایی، تا روز قیامت گریبانم را پاره میکنم.
ازآن روزی که دورم از دم صبح وصال او
چو شمع شام هجر آه از دل غمناک میسازم
هوش مصنوعی: از زمانی که از دیدار محبوبم دور ماندهام، مثل شمعی در شب کهنه و سرد به خاطر درد جدایی، آه و نالهای از دل غمگینم برمیخیزد.
نباشد معبدی جز گوشه میخانهام دیگر
اگر زاهد شوم از چوب رز مسواک میسازم
هوش مصنوعی: در هیچ جایی غیر از گوشهی میخانه نمیتوان معبدی یافت. اگر روزی دیندار شوم، از چوب درخت رز مسواک میزنم.
جهانی گشت یکسر کشته چشم سیهمستش
کفن اندر شهید او ز برگ تاک میسازم
هوش مصنوعی: دنیا به کلی زیر تأثیر زیبایی و جذابیت چشمان کسی که مست از عشق است، قرار گرفته است. برای او، من از برگ تاک کفن میسازم.
چنان مستم من از جام خیال باده شوقش
که صبح وصل کی از شام هجر ادراک میسازم؟!
هوش مصنوعی: من آنقدر از عشق او سرمست هستم که نمیتوانم بفهمم صبح وصالش چه زمانی از شب جداییاش میآید.
درین وادی ز سامان شکار من چه میپرسی
که از صید معانی زینت فتراک میسازم!
هوش مصنوعی: در این مکان، چه نیازی به پرسش درباره ترتیب شکار من هست؟ زیرا از شگفتیهای معنایی که به دست میآورم، زیور آلاتی برای خود میسازم!
ز تاب شعله شوق تو خاکستر شدم لیکن
غبار کلفت از آیینه دل پاک میسازم
هوش مصنوعی: از شدت عشق و علاقهات آنقدر تحت تأثیر قرار گرفتم که مثل خاکستر شدم، با این حال سعی میکنم که دل پاکم را از غبار سنگین و کدر دور کنم.
خوشا طغرل ازین یک مصرع بحر سخن بیدل
به ذوق جستجویت جیب هستی چاک میسازم
هوش مصنوعی: خوشا به حال طغرل که با این یک بیت از شعر بیدل، به زیبایی و تماشای ذوق تو میپردازد. من هم با اشتیاق، در جستجوی وجودت، دنیای هستی را به دو نیم میکنم.