برگردان به زبان ساده
کس نباشد به سیر این گلزار
تا کند امتیاز گل از خار
هوش مصنوعی: در این گلزار زیبا، هیچ کس نیست که گل را از خار تشخیص دهد و از هم جدا کند.
بر حصول مزارع امید
دانههای سرشک غم میکار
هوش مصنوعی: برای رسیدن به زراعتی پرثمر، باید با اشکهای اندوه امید دانهها را در دل بکاریم.
غره منشین که فتنهها دارد
گردش انقلاب لیل و نهار!
هوش مصنوعی: فریب نخور، چرا که هر روز و شب مشکلات و آشوبهایی در حال وقوع هستند.
هست در ساز عاشقان اثری
نیست این زیر و بم به موسیقار
هوش مصنوعی: در دل عاشقان، تأثیر و تاثری وجود ندارد، این نغمهها و زیر و بمها را تنها برای موسیقیدانان میسازند.
مثل دهر خواب خرگوش است
گرچه باشد دو چشم او بیدار
هوش مصنوعی: خواب خرگوش مانند خوابیدن در زمانها و دنیای مختلف است، حتی اگر دو چشم او باز باشد و به نظر برساند که بیدار است.
قوت جذب عشق میآرد
سر منصور ما به پای دار
هوش مصنوعی: عشق قدرتی دارد که سر منصور را به پای دار میکشاند.
رتبه تخت جم شود حاصل
عاشقان را ز سایه دیوار
هوش مصنوعی: مقام و جایگاه پادشاهی جم به دلیل عشق ورزی عاشقان به دست میآید و از سایه دیوار به آن دست مییابند.
از سر دل گذر چو من اکنون
آرزویت بود اگر دلدار
هوش مصنوعی: اگر تو هم اکنون مانند من خواستار دلبر خود هستی، پس باید از دل خود عبور کنی.
سحر زاهد نگر که میباشد
شعبهای از فسونش استغفار
هوش مصنوعی: در صبحگاه، زاهد را ببین که چگونه نوشیدنیاش تجلیای از سحر و جادوگری است که به او قدرت عذر خواهی میدهد.
بس که در زلف شاهدان چمن
زده مشاطه آب و رنگ بهار
هوش مصنوعی: چقدر در زیبایی و زلف معشوقان در باغ، آرایشگر بهار تلاش کرده است.
همچو آیینه دشت و کوه و دره
مینماید به چشم من هموار
هوش مصنوعی: مناظر دشت، کوه و دره مانند آینهای به نظر میرسند که برایم صاف و یکدستاند.
بخت بد بر سرم نشسته چنان
چغد ویرانه بر سر دیوار!
هوش مصنوعی: سختیهای زندگی بر من سایه افکنده است، همانطور که یک پرنده شوم بر ویرانهای نشسته و جوّ ناامیدی را پر کرده است.
امتیازی نمیتوان کردن
حلقه زلف او ز حلقه مار
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که هیچ امتیازی نمیتوان از حلقههای زلف او بهدست آورد، چراکه حلقهای که او دارد به زیبایی و جذابیت حلقههای مار نیست. بهطور کلی، زیبایی و جذابیت زلف او غیرقابل مقایسه با چیزهای دیگر است.
طغرلم محو مصرع بیدل
کم ما هم مدان کم از بسیار
هوش مصنوعی: طغرل در شاعرانه بودن بیدل غرق شده است و نمیداند که در میان ما، شمار زیادی وجود دارد که او را نمیشناسند.