برگردان به زبان ساده
بود آن روز که چشمم به رخت باز شود
زنگ غمهای دلم آیینهپرداز شود؟!
هوش مصنوعی: روزهایی بود که آرزو داشتم چهرهات را ببینم و غمهای درونم مثل آینهای روشن و واضح به نمایش درآید.
قدحی از می میخانه چشمت نوشم
پرده شرم به مضراب جنون ساز شود
هوش مصنوعی: از نگاه تو، جامی از شراب میخانه مینوشم و پردهی شرم به خاطر عشق و جنونم به لرزه درمیآید.
از بساط رخ تو نرد تماشا ببرم
کشت این دانه به مات از همه ممتاز شود
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت چهره تو، میخواهم از آن زیبایی بهرهبرداری کنم؛ به طوریکه این دانهای که در دل دارم، در فضای عشق تو، برتری و ممتاز شدن را تجربه کند.
چه کنم چاره که با گرد وصالت نرسد
اسپ بختم که ز فرزین شده در تاز شود
هوش مصنوعی: چه کنم که هیچ راهی برای رسیدن به تو ندارم، حالا که بخت من به خاطر عشق تو، شبیه اسبی در حال دویدن شده که نمیتواند به مقصد برسد.
بیضاسا دل و دین باخته در مهره غم
فیل اقبال من ای کاش که شهباز شود!
هوش مصنوعی: دل و دین خود را در غم و اندوه از دست دادهام، ای کاش که مانند شهبازی قدرتمند و پروازکننده بشوم و از این وضعیت رها شوم!
ای خوش آن روز که این طغرل بی بال و پرم
جانب کوی تو یک بار به پرواز شود!
هوش مصنوعی: چه خوش است روزی که من، مانند طغرلی بدون بال و پر، بتوانم یک بار به سوی کوی تو پرواز کنم!