برگردان به زبان ساده
تا خیال ابرویش کردم سرم آمد به یاد
یاد مژگانش نمودم خنجرم آمد به یاد
هوش مصنوعی: وقتی به فکر ابروی او افتادم، دوباره یاد موهایش به سراغم آمد و این یادآوری مانند خنجری به من آسیب زد.
کوه را دیدم ز تمکین پای در دامن کشید
عبرتی میخواستم گوش کرم آمد به یاد
هوش مصنوعی: کوه را دیدم که با وقار و استقامت ایستاده بود و من از آن به یاد عبرتها افتادم. به یادم آمد که وقتی به زمین میرسد، میتواند درسهایی را برایم فراهم کند.
تا صبا مشاطه زد گیسوی سنبل را به باغ
زان شمیم گیسوی چون عنبرم آمد به یاد
هوش مصنوعی: تا نسیم صبحگاهی به گیسوی سنبل باف میوزد، بوی گیسوی معطر و خوشبویم همچون عطر عنبر به خاطرم میآید.
مشتری نبود به نقد جنس شبهای غمم
عاقبت سودای روز محشرم آمد به یاد
هوش مصنوعی: در روزهای سخت و شبهای غم انگیز زندگیام، هیچ مشتری برای اندوههایم نبود. اما در نهایت، یاد روز محشر و حساب و کتاب آن روز به سراغم آمد.
تا بدیدم حلقههای زلف لیلیطلعتان
همچو مجنون داستان چنبرم آمد به یاد
هوش مصنوعی: تا وقتی که زلفهای زیبای تو را دیدم، مثل مجنون که به یاد لیلی میافتد، احساس کردم که در یک حلقه گرفتار شدم.
میشنیدم از حدیث لعل جانبخشش سخن
معجزات عیسی پیغمبرم آمد به یاد
هوش مصنوعی: انگار داشتند از معجزههای عیسی پیامبر و داستانهای شیرین آن صحبت میکردند که من به یاد لعل زیبای جانبخش افتادم.
قوت شبهای فراقم گشت یاقوت لبش
داشتم فکر دل او مرمرم آمد به یاد
هوش مصنوعی: در شبهای دوری، نیروی من شده لبهای یاقوتیاش. به یاد او، دلم مثل مرمر سخت و محکم شده است.
دوش میکردم تماشای نیستان ادب
نال را در ناله دیدم پیکرم آمد به یاد
هوش مصنوعی: دیشب به تماشای نیستان نشسته بودم و هنگام گوش دادن به نواهای نی، ناگهان یاد پیکرم و شاداب بودن آن به ذهنم آمد.
وه چه خوش گفتهست طغرل بیدل بحر سخن
الوداع ای همنشینان دلبرم آمد به یاد!
هوش مصنوعی: چه زیبا گفته است طغرل بیدل: ای دوستان عزیزم، لحظه وداع فرا رسیده و بیاختیار یاد تو در ذهنم تداعی میشود.