برگردان به زبان ساده
به برگ عیش رسم، گر چو نوبهار آیی
میان باغ شوم، چون تو در کنار آیی
هوش مصنوعی: اگر به روی برگ خوشی بیایی، مانند بهار در وسط باغ، من هم خواهم شد، چون تو در کنارم باشی.
تو آن گلی که بهار از رخ تو می بارد
چرا نهال نگردد چو پیش خار آیی؟
هوش مصنوعی: تو گلی هستی که بهار زیباییاش را از چهرهات میگیرد، پس چرا وقتی در کنارت خاری هستی، به شکوفه در نیایی؟
کند سفیدی چشمم نیابت دم صبح
شبی که سوی من از راه انتظار آیی
هوش مصنوعی: چشمهای سفیدم برای دورانی که در انتظار تو هستم، در صبح زود سرنوشتساز میشود.
هزار خاک نشین، آه می کشد ز پی ات
نمی شود که به این کوچه بی غبار آیی
هوش مصنوعی: هزاران نفر که در خاک زندگی میکنند، از دوری تو دلشکسته و افسردهاند، اما تو هرگز به این کوچهی بی غبار نخواهی آمد.
دلا ز رشته زلفش اگر بداری دست
عجب که یک سر سوزن مرا به کار آیی
هوش مصنوعی: ای دل، اگر از رشتهی زلف او دستی بگیری، عجیب است که چطور میتوانی با یک سر سوزن به من کمک کنی.