برگردان به زبان ساده
خدایا آن صنم را مایل حسن آزمایی کن
چراغم را زرویش دودمان روشنایی کن
هوش مصنوعی: خدایا، ای کاش آن محبوب زیبا را به جرأت زیبایی خود بیازمایی و باعث شوی که روشنی دل و زندگیام از وجود او روشن شود.
ز خاک قتلگاه عافیت بر من فشان گردی
لباس عیدی ام را سرخ چون دست حنایی کن
هوش مصنوعی: از خاک جایی که به خاطر راحتی و آسایش کشته شدهام، بر من بپاش لباس عیدیم را، به رنگ قرمز چون دست حنایی.
نگشتم از ازل در هیچ کاری قابل تحسین
اگر گویم مسلمانم، تو کافرماجرایی کن
هوش مصنوعی: من از آغاز در هیچ کار قابل ستایشی نبودهام، اگر بگویم که مسلمان هستم، تو هم غیرمؤمن باش.
هوس بر من شد از زلف بتان هر سو کمند افکن
تو این صید گرانجان را سبکپای رهایی کن
هوش مصنوعی: هوس و تمایل من به زلف محبوبان باعث شده است که به هر طرف نگاه کنم. ای عشق، کمند خود را بر من بینداز و این شکار ارزشمند را از قید و بند آزاد کن.
نیم از خویش غافل، می شناسم خونی خود را
به قتلم در لباس هر که خواهی خودنمایی کن
هوش مصنوعی: نیمهای از وجودم را فراموش کردهام، اما میتوانم خون خود را بشناسم، حتی اگر در لباس هر کسی که میخواهی ظاهر شوی.