برگردان به زبان ساده
شب از رنج خمار آزرده بودم
نمی خوردم پیاله، مرده بودم!
هوش مصنوعی: در شبهای سخت و پر درد، به خاطر احساس خمار و دلگدازیم، نتوانستم شراب بنوشم و انگار در آن لحظه مرده بودم!
به ذوق آنکه پاشم بر قبایت
گل مهتاب را افشرده بودم
هوش مصنوعی: به خاطر این که بخواهم بر روی قبای تو گلهای زیبای شب را بریزم، تلاشم را کرده بودم.
نشد میلم به آهنگ کمانچه
ز بس تیر تغافل خورده بودم
هوش مصنوعی: من به خاطر اینکه بارها از تیر نادیدهگرفتن و بیتوجهی آسیب دیدهام، دیگر نتوانستم به صدای دلانگیز کمانچه تمایل پیدا کنم.
نسیم آهم از سر وا نمی شد
چو گیسوی تو بر هم خورده بودم
هوش مصنوعی: نسیم آهم به آرامی و به طور مداوم از قلبم خارج میشد، درست مانند وقتی که موهای تو به هم ریخته و بینظم شده باشد.
سرانگشتم چرا می سوخت چون شمع؟
اگر داغ ترا نشمرده بودم
هوش مصنوعی: چرا نوک انگشتم مثل شمع میسوخت؟ اگر داغ تو را حس نکرده بودم.