برگردان به زبان ساده
چه خواهد شد اگر سلطان دهد گوشی به فرمانم
که عمری شد که من بر درگهش از داد خواهانم
هوش مصنوعی: اگر سلطان به حرف من گوش دهد، چه خواهد شد؟ من سالهاست که در درگاه او از حقخواهانم.
ملک آسوده در خلوت چه میداند چه میآید
زاستغنای دربان و تغافلهای خاصانم
هوش مصنوعی: شاه در آرامش خود در مکان خلوت نمیداند که از ناز و تنعمی که دربانش دارد و بیتوجهیهای افرادی که به او نزدیک هستند، چه حوادثی در حال وقوع است.
در آن گلشن که هرکس گل به دامن میرود آنجا
سرت گردم، چرا دادی به دست خار دامانم
هوش مصنوعی: در آن باغی که هر فردی با چیدن گلها دامن پر از گل میکند، چرا تو به من دست خارها را دادی که به دامانم آسیب بزند؟
دریغ از من مدارای ابر رحمت رشحه فیضی
بود روزی گل امید گردد خار حرمانم
هوش مصنوعی: ای کاش از من دور نشود خوشیها و رحمتهای بارانمانند، روزی را تصور میکنم که امید و آرزویم به گل تبدیل شود، اما در عوض، تنها خارهای ناامیدی نصیبم میشود.
به آن چشمی که میباید به زاغ کجنوا بینی
مبین سویم که من خوش نغمه مرغ این گلستانم
هوش مصنوعی: به آن چشمی که باید زاغ بدآوا را ببیند، نگاه نکن. به من توجه کن که من پرنده خوشنوا در این گلستان هستم.
مرنجان دل اگر خندان مرا در انجمن بینی
اگر در ظاهرم خندان ولی در پرده گریانم
هوش مصنوعی: دل مرا ناراحت نکن اگر در جمع تو را میخندانم، چرا که اگرچه در ظاهر خوشحالم، در دل خود گریه میکنم.
بیا ای بیوفا یک ره به خاک من گذاری کن
چو اکنون از جفا کردی به خاک راه یکسانم
هوش مصنوعی: بیا ای بیوفا، یک بار هم که شده به سرزمین من قدم بگذار. چراکه اکنون که به من آسیب زدی، حداقل میتوانی با وجود ناپایداریات، به سرزمین من بیایی.
درون سینهام جا کرده از بس شور عشق او
فرو ریزد به سان شمع آتش در گریبانم
هوش مصنوعی: در دل من عشق او چنان جا گرفته که مثل شعله شمع، آتش میریزد و آتش سوزان را در درونم ایجاد کرده است.
مده پندم طبیب اکنون که عشقم دل ربود از کف
دریغا رفت آن عهدی که دل بودی به فرمانم
هوش مصنوعی: اکنون که عشق قلبم را به تصرف خود درآورده، دیگر نصیحتهای تو پزشک به من فایدهای ندارد. افسوس که آن زمان که دل به دست من بود، به خواست من عمل میکرد.