برگردان به زبان ساده
یار مرا خط بنفشه زار برآمد
بوی بنفشه ز خد یار برآمد
هوش مصنوعی: دوست من با خط زیبا و غمناک خود به من پیام میدهد و بوی خوش بنفشهای که از او میآید، احساسات او را به یادم میآورد.
یار سر از شرم چون بنفشه فرو برد
گرد گلش تا بنفشه زار برآمد
هوش مصنوعی: دوست من از شرم همچون بنفشه، خود را به درون گلش فرو میبرد تا بنفشهی زرد، به آرامی رشد کند.
بر دلم از زلف بیقرارش یکچند
عشق فرود آمد و قرار برآمد
هوش مصنوعی: از پیچیدگیهای زلف دلبندش مدتی عشق بر دلم نشسته و آرامشم را از بین برده است.
با سر زلفش نگشته کار بیکسو
خط چه بلا بود و بر چه کار برآمد
هوش مصنوعی: به خاطر زلف او کارها به یک سمت نمیرود، چه بسا مشکلاتی به وجود آمده و چه اعمالی صورت گرفته است.
سبزه بعالم ز تو بهار برآید
بر لب او سبزه بی بهار برآمد
هوش مصنوعی: از وجود تو، سرسبزی و زیبایی به عالم میرسد و بر لبان او گویی سبزهای با چهرهای خوش بهاری ترسیم شده است. در حالی که در غیاب تو، سبزهای بدون زیبایی و شادابی دیده میشود.
عارض آن بت فروغ نار همی داشت
خط چو دود از فروغ نار برآمد
هوش مصنوعی: آن معشوق زیبا، چون شعلههای آتش، نوری ساطع میکرد و خطی که بر چهرهاش بود، همانند دودی از نور آتش برمیخاست.
نار دلفروز او بدود بپوشد
وز دل پرسوز من شرار برآمد
هوش مصنوعی: شعلههای عشق او همچون آتش درخشان است که میسوزد و از قلب آتشین من نیز جرقهای به وجود آمده است.
گفت که از دستبند عشق تو جستم
کم خط آزادی از عذار برآمد
هوش مصنوعی: گفت که از بند عشق تو رها شدم، و نشانهای از آزادی بر چهرهام نمایان شد.
گفت که در پای دام جور تو ماندم
گرنه یکی خط که صد هزار برآمد
هوش مصنوعی: گفت که به خاطر ظلم و سختیهایی که تو به من وارد کردی، در این شرایط ماندهام و اگر نبود، میتوانستم یک خط بنویسم و از این همه مشکل رهایی یابم.
زلف تو بسیار کرد جور بمن بر
خط تو از بهر اعتذار برآمد
هوش مصنوعی: زلف تو موجب ناراحتی من شد و خط تو به خاطر عذرخواهی پیش آمد.
کار من از عشق آن نگار بیاراست
کان خط مرغول چون نگار برآمد
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق آن معشوق خود، کارم را سامان دادهام، چون آن خط زیبا مانند نگار به جلوه درآمده است.
چون بجمال نگار خود نگریدم
مه بشمار ده و چهار برآمد
هوش مصنوعی: زمانی که به زیبایی معشوق خود نگاه کردم، متوجه شدم که ماه در آن لحظه به تعداد چهارده بار طلوع کرده است.