برگردان به زبان ساده
ای مرا سوخته سودای بتان ته بر ته
غنچه پر خون است از آن شوق دهان ته بر ته
هوش مصنوعی: ای تو که به عشق معشوقان دچار شدهای، قلبم همچون غنچهای پر از خون و درد است که از شوق و آرزو به عشق میتپد.
گر زبان باز نکردی ز همش همچو شکر
بسته بودی به همان لعل لبان ته بر ته
هوش مصنوعی: اگر زبانت را باز نکردی، مانند شکر که در بستهای نگه داشته شده، طعم و زیباییات در همان لبان لعلین باقی مانده است.
در چمن از رخ او پرده برانداخت صبا
هست گل در عرق از خجلت آن ته بر ته
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی با بروز گلی زیبا، حجاب را از چهره او برمیدارد و در این حال، گلها به خاطر شرم و خجالت، در عرق خود غوطهورند.
می گلگون به کف آرید که نفعش چون طب
بنوشته است بر اوراق رزان ته بر ته
هوش مصنوعی: گلاب را با دستان گلگون بگیرید، زیرا فایدهاش همانند دارو بر روی ورقهای علوم با حکمت نوشته شده است.
ای دل اندیشه مکن بر سر کویش ز رقیب
کو پیازست چو بی مغز و میان ته بر ته
هوش مصنوعی: ای دل، دربارهٔ او و رقیبش نگرانی نداشته باش. مانند پیاز میمانی که بیمغز و فقط پوستهاش باقی مانده است.
چو برآید به سر بام همه خلقان را
شود از حیرت او ورد زبان ته بر ته
هوش مصنوعی: وقتی که او به اوج میرسد و بر بامها میافتد، همه مردم از شگفتی آنچه که میبینند، سخن میگویند.
سخن صوفی دلسوخته بی حالی نیست
جمله دفتر او را تو بخوان ته بر ته
هوش مصنوعی: سخن یک صوفی که دلش آتش گرفته است، بیمعنا و بیحالی نیست. هر کلمه از نوشتههای او را بخوان، چه بسا در دلش تهنشین شده باشد.