برگردان به زبان ساده
دریچه ای ز بهشتش به روی بگشایی
که بامداد پگاهش تو روی بنمایی
هوش مصنوعی: دری را از بهشت به روی خود باز کن، تا در صبح زود چهرهات را به او نشان دهی.
به صبحدم چو سر دیگ کله بگشایی
ز بوی خوش همه آفاق را بیارایی
هوش مصنوعی: وقتی صبح دم درب دیگ را باز کنی، بوی خوشی همه جا را آراسته خواهد کرد.
چنان ربوده دل از من جمال نان تنک
که نیست یک نفسم طاقت شکیبایی
هوش مصنوعی: زیبایی نان تنک چنان قلب مرا ربوده است که حتی یک نفس هم نمیتوانم در برابر این حالت صبر کنم.
چو هست طلعت جانبخش بکسمات لطیف
چه حاجت است که آن ماه را بیارایی
هوش مصنوعی: هنگامی که چهرهی زیبای معشوق معجزهآسا بر من میتابد، دیگر نیازی به تزئین و زیباسازی آن ماه نمیبینم.
به نازکی و ملاحت چو زرد چینی نیست
همین بود به لطافت، کمال رعنایی
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که اگرچه ظرافت و زیبایی ممکن است به نوعی شبیه به ظرافت زردچوبه باشد، اما حقیقتاً این زیبایی در لطافت و کمال جذابیت آن نهفته است. به عبارتی دیگر، زیبا و دلنشین بودن تنها به ظاهر نیست، بلکه به نوعی عمق و لایههای پنهان در زیبایی نیز اشاره دارد.
برو که شاهد بازاری است بریانی
وفا مجوی تو ای دل ز یار هر جایی
هوش مصنوعی: به خارج برو، زیرا در بازار عشق کسی وفادار نیست. ای دل، از یار در هر مکان امیدی نداشته باش.
به قند سوده سخن گفت دی مزعفر ما
که تو چو عمر عزیزی، از آن نمی پایی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و شیرینی کلام اشاره دارد و میگوید که سخن گفتن با کسی که مثل عوض و عزیز است، همواره شیرین و دلنشین است. او به شخصی اشاره میکند که مانند عمر گرانبها و عزیز است و از آن نمیتوان به سادگی چشمپوشی کرد.
ز جوع نیست بلائی بتر چو صوفی را
بزرگوار خدایا به لطف ننمایی
هوش مصنوعی: از گرسنگی بدتر از بلاهایی است که به سر صوفی میآید؛ ای خداوند بزرگ، به لطف خود این مشکلات را به او نرسان.