برگردان به زبان ساده
هر که را دعوتی شود دوچار
عمر این است گو غنیمت دار
هوش مصنوعی: هر کسی که به جمعی دعوت میشود، این فرصتی است که باید آن را مغتنم بشمارد و از لحظات زندگیاش بهرهبرداری کند.
صحن بغرای پر ز قیمه صباح
هست چون مرهم دل افگار
هوش مصنوعی: محل تجمع ابرهایی که به صبح میدرخشند، مانند دارویی برای دلهای آشفته است.
چون رسیدی به دعوتی کاری
ننشینی تو ساعتی بیکار
هوش مصنوعی: وقتی به مهمانی یا دعوتی میروی، هیچگاه نمینشینی و بیکاری را تحمل نکن.
گر بگوید کسی که سیر شدم
بکن از بهر او، تو استغفار
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید که دیگر از چیزی سیر شدهام، تو به خاطر او عذرخواهی کن.
چون تهی گشت سفره از گرده
بهر زله کشی روان بردار
هوش مصنوعی: زمانی که سفره خالی شد و دیگر چیزی برای خوردن ندارد، برای برداشت زلله (گاهی به عنوان آذوقه یا نعمت) نیازی به زحمت نیست.
گوشت را نوش کن به کنگر ماس
زان که باشد همیشه گل را خار
هوش مصنوعی: گوشت را با کنگر مزهدار کن، زیرا همیشه گل با خار همراه است.
پیش صوفی مستمند امروز
از تر و خشک هر چه هست بیار
هوش مصنوعی: امروز هرچه که داری، چه چیزهای با ارزش و چه چیزهای بیارزش، به پیش صوفی بیپول بیاور.
اشتها زور می کند یاران
دست گیرید ای وفاداران
هوش مصنوعی: دوستان، برای حمایت از یکدیگر حرکت کنید و وفاداری خود را نشان دهید.
صحن ماهیچه های خوب خاتون مال
از دو عالم به است یک چنگال
هوش مصنوعی: خَلق و زیباییهای محبوبهام از هر دو جهان برتر و زیباتر است، مانند یک چنگال که نماد زیبایی و کمال است.
خوب تر می شود ز قلیه برنج
همچو رخسار دلبران از خال
هوش مصنوعی: برنج قلیهای بهتر و خوشمزهتر میشود که مانند چهره زیبای دلبران با خالهایشان درخشش و جذابیت دارد.
معده چون پر شود ز نان و عسل
نبود هیچ همچو آب زلال
هوش مصنوعی: وقتی شکم از نان و عسل پر شود، دیگر هیچ چیز مانند آب زلال نیست.
خون بسیار خورده از دنبه
شد مزعفر از آن پریشان حال
هوش مصنوعی: خون زیادی از دنبه گرفته و به همین دلیل زعفران با حالتی آشفته و گیج شده است.
سر خود را چو داشت پوشیده
مکن از حال جوش بوره سوال
هوش مصنوعی: سر خود را پنهان نکن و از حال و احوال خود صحبت کن.
دعوتی نیست بهتر از بریان
پخته چون گشت ای زمان به کمال
هوش مصنوعی: هیچ چیزی بهتر از کباب پخته وجود ندارد، چون ای زمان به اوج و کمال خود رسیدهای.
دل پر دارم و شکم خالی
تو نداری خبر ازین احوال
هوش مصنوعی: دل من پر از احساسات و غمهاست، اما شکمم خالی است. تو هیچ اطلاعی از این وضعیت من نداری.
اشتها زور می کند یاران
دست گیرید ای وفاداران
هوش مصنوعی: دوستان وفادار، وقتی که اشتیاق و تمایل در شما افزایش مییابد، با هم جمع شوید و دست یکدیگر را بگیرید.
دارم اکنون هوای بغرایی
در سرم هست پخته سودایی
هوش مصنوعی: در حال حاضر در ذهنم آرزویی در حال رشد و پروراندن است.
جان فدای برنج و قلیه کنم
گر بیابم نشان او جایی
هوش مصنوعی: اگر جایی نشان از او پیدا کنم، جانم را فدای برنج و قلیه میکنم.
در همه کاینات ممکن نیست
همچو زناج سرو بالایی
هوش مصنوعی: در تمام جهان، پیدا کردن موجودی با زیبایی و قامت همچون سرو دشوار است.
کس ندیدست چون خیار امروز
نازک رند سبز رعنایی
هوش مصنوعی: هیچکس مانند خیار جوان و لطیف امروز، زیبایی و نازکی این رند سبز را ندیده است.
سر به کله کجا فرود آرد
هر که را دست داد گیپایی
هوش مصنوعی: هر کسی که به مقام و مرتبهای دست پیدا کند، به سادگی نمیتواند به ذکر و یاد کسی که بالاتر است بیتوجهی کند.
دل بسی سیر کرد در عالم
او چو مطبخ نیافت ماوایی
هوش مصنوعی: دل من در دنیای او به اندازهای سفر کرده است که مانند کسی است که در آشپزخانه دنبال پناهگاهی نمیگردد.
مطبخی لطف کن ز راه کرم
گر به صوفی بود ترا رایی
هوش مصنوعی: ای آشپز، با لطف و محبت خودت، اگر نظر و نظریهای به صوفی داری، برای او به بهترین شکل اقدام کن.
اشتها زور می کند یاران
دست گیرید ای وفاداران
هوش مصنوعی: دوستان، گرسنگی و نیاز ما را به هم نزدیک میکند؛ بیایید یکدیگر را حمایت کنیم و به هم وفادار باشیم.
آرزوی کباب دارم و نان
یارب از لطف خویشتن برسان
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که غذایی خوشمزه مثل کباب داشته باشم و ای کاش از الطاف تو، نانی به من برسانی.
سر به کونین کی فرود آرد
هر که دریافت کله بریان
هوش مصنوعی: هر فردی که به حقیقتی عمیق و مهم دست یابد، دیگر به دنیا و امور فانی آن توجهی نخواهد کرد.
گر به صد جان دلی فروشد کس
بجز اکنون که هست بس ارزان
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد دلش را به قیمت صد جان بفروشد، حالا که اینجا و در این زمان است، قیمت آن بسیار پایین است.
خرم آن ساعتی که گرسنه را
پیش آرند قلیه بادنجان
هوش مصنوعی: ساعتی خوشایند است که کسی که گرسنه است، غذا و خوراکی خوشمزهای مانند قلیه بادنجان برایش بیاورند.
آه از آن کشکک پر از روغن
که دل ریش را بود درمان
هوش مصنوعی: آه از آن کاسه پر از روغن که میتواند دل سوخته را آرام کند.
ای صبا در حریم قلیه برنج
چون رسیدی سلام من برسان
هوش مصنوعی: ای نسیم ملایم، وقتی به دشت برنج رسیدی، سلام من را به قلیه برسان.
نظری کن بگو بر احوالم
که رسیدم ز اشتیاق به جان
هوش مصنوعی: به من نگاهی بینداز و احوالم را بگو، زیرا به خاطر شوق و اشتیاقی که دارم، به مرز جانم رسیدهام.
اشتها زور می کند یاران
دست گیرید ای وفاداران
هوش مصنوعی: دوستان کوششی کنید و یکدیگر را حمایت کنید، ای کسانی که به وفاداری شناخته میشوید.
ای دل از صحنک مزعفر گوی
وز تنکهای همچو چادرگوی
هوش مصنوعی: ای دل، از زیباییها و خوشیها بگو و از تنگناها و محدودیتها شکایت نکن.
سرکه و سیر را به یک سو نه
وز برنج وز شیر و شکر گوی
هوش مصنوعی: از سرکه و سیر فاصله بگیر و درباره برنج، شیر و شکر صحبت کن.
چون ببینی تو ماس را بر گوشت
مطبخی را سلام ما بر گوی
هوش مصنوعی: وقتی که تو تشخیص دادی عطر ماست را بر گوشهی مطبخ، سلام ما را به آن بگویید.
تا توانی مرید بریان باش
شرح اوصاف آن قلندرگوی
هوش مصنوعی: تا میتوانی، پیرو و مرید کسی باش که از ویژگیهای آن انسان عارف و بزرگسیر، صحبت میکند.
نان و حلوا اگر به دست آید
هر چه گویی ز آب دیگر گوی
هوش مصنوعی: اگر نان و حلوا به دست آید، هر چه بخواهی، از آب دیگری بگو. یعنی وقتی به خواستهات دست پیدا میکنی، میتوانی درباره هر موضوعی صحبت کنی و نگرانی نداشته باشی.
گر خریدار گویدش که به چند
دل بریان به جان برابر گوی
هوش مصنوعی: اگر کسی از تو بپرسد که این دل را با چه بهایی میفروشی، به او بگو که بهایش جانم است.
میزبان را چو یافتی تنها
حال صوفی به او مکرر گوی
هوش مصنوعی: وقتی میزبان را به تنهایی پیدا کردی، به او همواره حال و وضعیت صوفی را بگویید.
اشتها زور می کند یاران
دست گیرید ای وفاداران
هوش مصنوعی: دوستان وفادار، به یکدیگر کمک کنید و برای همدیگر ایستادگی کنید که گرسنگی و نیاز، شما را به همکاری وادار میکند.
از اسیب این زمان بگویم باز
زان که دارم هوای عمر دراز
هوش مصنوعی: من میخواهم از مشکلات و سختیهای این دوران صحبت کنم، چون هنوز آرزوی زندگی طولانی در سر دارم.
بوی آش حلیم می آید
روح من آه می کند پرواز
هوش مصنوعی: بوی خوش حلیم به مشامم میرسد و روح من با اندوهی عمیق به اوج میرود.
قلیه دورست از تو ای ططماج
برو این دم به سیر و سرکه بساز
هوش مصنوعی: ای ططماج، دوری از تو برایم سخت است، برو و این لحظه را با سیر و سرکه خوشایند کن.
هست در بسته قلعه گیپا
کی شود باز بر من این در باز
هوش مصنوعی: در قلعه گیپا در بستهای وجود دارد که نمیدانم چه زمانی در آن به روی من باز خواهد شد.
هوس کله ای است در سر من
گر دهد دست لیک بی انباز
هوش مصنوعی: در دل من آرزویی وجود دارد که اگر به آن دست پیدا کنم، تنها و بدون همراه خواهد بود.
بره چون نیست این زمان موجود
دم ماهی خوش است و سینه باز
هوش مصنوعی: در حال حاضر که برهای وجود ندارد، زمان مناسبی است که به لذتهای زندگی بپردازیم و با آرامش نفس بکشیم.
صوفیا چون به مطبخی برسی
از من ناتوان بگو این راز
هوش مصنوعی: وقتی به آشپزخانهای میرسی، از من ناتوان بگو و این راز را به دیگران بگویید.
اشتها زور می کند یاران
دست گیرید ای وفاداران
هوش مصنوعی: دوستان، به خاطر اشتهای سیری ناپذیر، دست همدیگر را بگیرید و با وفاداری یکدیگر را حمایت کنید.
هر که او کله یافت با گیپا
نکند یاد هرگز از شربا
هوش مصنوعی: هر کسی که به مقام و موقعیتی دست پیدا کند، نباید فراموش کند که در گذشته چه حالتی داشته و به آسانی از یاد بردن سختیها را نوری درک کند.
کم مبادا درین جهان یارب
از سر خلق دولت بغرا
هوش مصنوعی: ای کاش در این دنیا از برکت وجود بندگان خداوند چیزی کم نشود.
روزیش باد در جهان دایم
هر که را آرزو کند اکرا
هوش مصنوعی: هر کسی که در این جهان آرزو کند، روزیاش برای همیشه مهیا باشد.
حله ای را که در بر گیپاست
نزد من بهترست از والا
هوش مصنوعی: جامهای که بر تن او تنگ است، برای من ارزش بیشتری دارد از لباس شیک و گرانقیمتی.
با مزعفر نشسته ترشی باز
آه در سر چه دارد آن لالا
هوش مصنوعی: در میان عطر زعفران، ترشیای که در دل دارد، رازی است که آن نوازنده کوچک در دل خود میپروراند.
هر کسی را هوس کند چیزی
صوفی مستمند را حلوا
هوش مصنوعی: هر کسی که آرزوی چیزی را در دل دارد، برای صوفی نیازمند، حلوا به دست میآید.
گر گذر سوی مطبخ اندازی
زینهار این سخن بگو از ما
هوش مصنوعی: اگر به سمت آشپزخانه بروی، حتماً این را از ما بگو.
اشتها زور می کند یاران
دست گیرید ای وفاداران
هوش مصنوعی: هر کس که میل و اشتیاق به فعالیت و همراهی دارد، باید با یاران وفادار خود در دستگیری و کمک به یکدیگر همکاری کند.
من که قلیه برنج می خواهم
در فراقش جو دنبه می کاهم
هوش مصنوعی: من که برای دلتنگیام، از برنج و خوراکیهای خوشمزه میخواهم، حالا به دنبال چیزهای بیمزه و بیارزش میروم.
در فراق جمال بریانی
به فلک می رسد کنون آهم
هوش مصنوعی: در غم دوری زیبایی او، آهی از دل برمیآید که به آسمان میرسد.
در تمنای گرده میده
همه شب روی کرده ای باهم
هوش مصنوعی: در آرزوی دیدن تو، هر شب به یاد تو هستم و به تو فکر میکنم.
همچو پالوده دل بود لرزان
بهر فرنین چو اوست دلخواهم
هوش مصنوعی: دل من همچون پوست نازکی است که به شدت میلرزد، و تنها به خاطر عشق و محبت کسی که در دل دارم، اینچنین vulnerable و حساس شدهاست.
می رود روح در پی حلوا
بگذرد چون ز پیش ناگاهم
هوش مصنوعی: روح من همچون در پی شیرینی میرود، بیآنکه چیزی از گذشته در یادم بماند.
معده گر پر شود ز شیر و برنج
ز فلک بگذرد بسی آهم
هوش مصنوعی: اگر معده از شیر و برنج پر شود، من خیلی بلند پرواز خواهم شد.
همچو صوفی به صد زبان گویم
زان که مداح نعمت الله ام
هوش مصنوعی: من مانند یک صوفی با صد زبان سخن میگویم، زیرا که من ستایشگر نعمتهای خداوند هستم.
اشتها زور می کند یاران
دست گیرید ای وفاداران
هوش مصنوعی: دوستان گرامی، زمانی فرامیرسد که نیازی به همراهی و اتحاد احساس میشود. بیایید با همدیگر به این نیاز پاسخ دهیم و به وفاداریامان ادامه دهیم.
گویم اکنون فضایل انگور
که ازو باد چشم خربزه دور
هوش مصنوعی: حالا میخواهم دربارهی ویژگیهای انگور بگویم، که به واسطهاش چشمان خربزه از آن دور میشوند.
به امیری از آن رسد فخری
که ازو باغها بود معمور
هوش مصنوعی: فخری به کسی میرسد که با مدیریت و قدرت خود، باغها را آباد کرده باشد.
صحنک سیب را سلامی گوی
زان که دورم ز روی او به ضرور
هوش مصنوعی: به سیبهای باغ سلامی میفرستم، زیرا به اجبار از چهرهاش دور هستم.
چون ز شفتالویم امید بهی
نیست، اکنون نشسته ام مخمور
هوش مصنوعی: وقتی که از درخت شفتالو خبری نیست و امیدی به آن ندارم، حالا نشستهام و مست و غافل شدهام.
خوش بود از انار لب جوشی
لیک او هست دلبری مستور
هوش مصنوعی: عطر و طعم انار لذتبخش است، اما او دلبری دارد که در پس پرده پنهان مانده است.
دل به انجیر میل از آن دارد
کز بهشت است یادگار و ز حور
هوش مصنوعی: دل به انجیر علاقهمند است زیرا آن میوهای است که یادآور بهشت و نعمتهای ابدی است.
باغبان را بگوی پیک صبا
این سخنها ز صوفی مهجور
هوش مصنوعی: به باغبان بگو که نسیم صبحگاهی این حرفها را از مرد صوفی تنها بزند.
اشتها زور می کند یاران
دست گیرید ای وفاداران
هوش مصنوعی: میل و اشتیاق، یاران را به همدیگر نزدیک میکند. ای دوستان وفادار، دست یکدیگر را بگیرید.