برگردان به زبان ساده
دلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد
افکند سر به زیر، حیا را بهانه کرد
هوش مصنوعی: دلبر به من رسید و به بهانهای بیوفایی کرد، سرش را پایین انداخت و به بهانهای دیگر، حیا را نشان داد.
آمد به بزم و، دید من تیره روز را
ننشست و رفت، تنگی جا را بهانه کرد
هوش مصنوعی: او به جمع ما آمد و وضعیت ناگواری که من در آن بودم را دید. اما بدون اینکه بماند، بهانه کرد که جا تنگ است و رفت.
رفتم به مسجد از پی نظارهٔ رخش
بر رو گرفت دست و، دعا را بهانه کرد
هوش مصنوعی: به مسجد رفتم تا زیبایی چهرهاش را تماشا کنم، که ناگهان دستم را گرفت و دعا را وسيلهای برای صحبت کردن کرد.
آغشته بود پنجهاش از خون عاشقان
بستن به دست خویش حنا را بهانه کرد
هوش مصنوعی: دست او به خون عاشقان آلوده بود و برای توجیه این وضعیت، بهانهای از حنا کردن دستش آورد.
خوش میگذشت دوش صبوحی به کوی او
بر جا نشست و، شستن پا را بهانه کرد
هوش مصنوعی: دیروز شب خوبی داشتم و در کوی او خوش گذراندم، اما وقتی خواستم بروم، به شستن پاهایم بهانهای برای ماندن کردم.