پدر، خواهد ببرّد زلفکان چون کمندش را
پسر حیران، که چون سازد گرفتاران بندش را
کند کوتاه، دست از زلف و از لعل شکر خندش
نداند کاین دو هندو، پاسبانانند قندش را
سپندش خال و دودش زلف و آتش، پرتو رویش
عبث بیدود میخواهی بر این آتش، سپندش را
نکرده هیچ ابرو خم به قطع زلف میماند
کمانداری که داد از دست ار پیچان کمندش را
صبوحی آنقدر نگذاشت آن زلف دوتا برجا
که گیری یک شب و بوسی دو لعل نوشخندش را
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: همراهان گنجور
تعداد ابیات: 5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
پدر، خواهد ببرّد زلفکان چون کمندش را
پسر حیران، که چون سازد گرفتاران بندش را