برگردان به زبان ساده
شب به هم درشکند زلف چلیپایی را
صبحدم سردهد انفاس مسیحایی را
هوش مصنوعی: در شب، زلفی که به هم پیچیده و درهم شده، برمیچرخد و در صبح، نفسهای زندگیبخش و معجزهآسا را به خود دریافت میکند.
گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
موسی دل طلب و سینه سینایی را
هوش مصنوعی: اگر به آن گونه از ظهور و روشنایی برسی، مانند چراغی، دل موسی و سینهای مانند سینهی حضرت سینا را طلب خواهی کرد.
گر به آیینه سیماب سحر رشک بری
اشک سیمین طلبی آینهسیمایی را
هوش مصنوعی: اگر به آیینهای که مانند نقره درخشان است، حسادت میکنی و میخواهی اشکهای نقرهای خود را طلب کنی، پس باید بدان که زیبایی آینه نقرهای را میطلبی.
رنگ رؤیا زدهام بر افق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رؤیایی را
هوش مصنوعی: به چشمان و قلبم رنگ خواب و خیال زدهام تا بتوانم آن معشوق خیالین را تماشا کنم.
ناشناسی و چنین شیفتهام ساختهای
وای اگر باز کنی روی شناسایی را
هوش مصنوعی: ناشناسی که چنین به او علاقهمندم، ای کاش روزی چهرهات را به من نشان دهی.
از نسیم سحر آموختم و شعله شمع
رسم شوریدگی و شیوه شیدایی را
هوش مصنوعی: از نسیم صبحگاهی یاد گرفتم که چگونه باید به شوق و شیدایی زندگی کرد و آتش شمع نشاندهندهی این احساسات را به خوبی میشناسم.
پوست تختی و سبویی و کتابی، شمعی
پر کند چالهٔ درویشی و دارایی را
هوش مصنوعی: پوششها و ابزارهای مختلف، از جمله تختی، سبویی و کتابی، میتوانند حفرهای را که نشاندهندهٔ زندگی ساده و بیپناهی است، با نور شمعی پر کنند و به آن زندگی معنا ببخشند.
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبایی را
هوش مصنوعی: جان چیست که عاشق برای تو به بازار بیاورد اگر تو قیمت ارزان برای زیبایی خود تعیین کنی؟
نیش و نوش است جهان خوش به هم انداختهاند
لذّتِ عاشقی و ذلّتِ رسوایی را
هوش مصنوعی: جهان پر از شیرینیها و تلخیهاست. عشق با لذتی که به همراه دارد، در کنار خود عذابی از رسوایی و سرشکستگی را نیز به ارمغان میآورد.
در دماغ من شوریده چه سودا انگیخت
آنکه با زلف تو آموخت سمنسایی را
هوش مصنوعی: فردی که با موهای تو آشنا شده، در ذهن من افکاری عجیب و شگفت انگیز به وجود آورد.
سرو خواهد که به بالای تو ماند مسکین
کاین همه مشق کند شوخی و رعنایی را
هوش مصنوعی: سرو میخواهد که همیشه در کنار تو بماند، چون این همه تلاش میکند تا زیبا و دلربا به نظر بیاید.
طوطیم گویی از آن قند لب آموخت سخن
که به دل آب کند شکر گویایی را
هوش مصنوعی: طوطیام انگار فن بیان را از قند لب آموخته است، بهطوریکه با سخنانش میتواند دلها را شاد کند و شیرینی کلامش را بچشاند.
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
بار پیری شکند پشت شکیبایی را
هوش مصنوعی: دل من سالهاست که به دوری تو صبر کرده، اما حالا دیگر فشار زمان و پیری شکیباییام را میشکند.
گوهر عشق توام حوصله دریا خواهد
گوهری خواهمت این حوصله دریایی را
هوش مصنوعی: عشق تو برای من مانند جواهری ارزشمند است که برای به دست آوردنش نیاز به صبر و استقامت دارم. من نیز این صبر و استقامت را دارم تا به دنبال آن گوهر باشم.
ساز مرغِ سَحَرَم درس ارسطویی بود
حکمت آموختی این طفل الفبایی را
هوش مصنوعی: صدای جانافزای پرنده صبحگاهی، درسهای حکمت ارسطو را به من آموخت؛ تو نیز این کودک نادان، الفبای زندگی را یاد گرفتی.
شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه و گل
شمع بزم چمنند انجمنآرایی را
هوش مصنوعی: در شب، مهتاب به زیبایی گل و پروانه و بلبل میدرخشد و گویی مراسمی در دل باغ برپا شده است.
صبح سرمیکشد از پشت درختان خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشایی را
هوش مصنوعی: صبح با نور خورشید از پشت درختان سر میزند تا زیبایی این جشن و تماشا را ببیند.
جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی
شهریارا قرق عزلت و تنهایی را
هوش مصنوعی: لشکر موفقیت را جمع کن تا بتوانی بر شاهان و حکام که در انزوا و تنهایی به سر میبرند، تسلط پیدا کنی.