برگردان به زبان ساده
بیداد رفت لالهٔ بر باد رفته را
یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هوش مصنوعی: ای کاش بیداد و ظلم از بین میرفت و لالههایی که پژمرده شدهاند، میتوانستند دوباره زنده شوند. خدایا، خزانی که باعث نابودی بهار و شکوفایی میشود، چه دلیلی دارد؟
هر لالهای که از دل این خاکدان دمید
نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
هوش مصنوعی: هر لالهای که از این خاک بیرون میآید، یادآور غم و اندوه از دست رفتن دوستان است.
جز در صفای اشک دلم وا نمیشود
باران به دامن است هوای گرفته را
هوش مصنوعی: تنها در دلنوازی اشکهایم گشوده خواهد شد، زیرا تنها در هوای بارانی و گرفته، زندگی رنگ میگیرد.
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفته را
هوش مصنوعی: اوه ای ماه، دو هفته است که به کمنور شدن خود ادامه میدهی، اما واقعاً چنین نیست که از بین رفتهای؛ ماه دو هفته هنوز در آسمان باقی است.
برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
آوردهام به دیده گهرهای سفته را
هوش مصنوعی: برخیز، ای لاله، و زنجیر گلویت را آزاد کن؛ زیرا من مرواریدهای ارزشمندی را به چشمانت آوردهام.
ای کاش نالههای چو من بلبلی حزین
بیدار کردی آن گل در خاک خفته را
هوش مصنوعی: ای کاش نالههای من، مانند نالههای بلبل غمگین، میتوانست آن گلی را که در خاک خوابیده است، بیدار کند.
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
هوش مصنوعی: اگر استخوان جوانان بسوزد، عجیب نیست که گرمای ایجاد شده، موم را نرم کند و آهن و فولاد داغ را شکل دهد.
گردون برات خوشدلی کس نخوانده است
اینجا همیشه ردّ و نکول است سَفته را
هوش مصنوعی: در اینجا کسی نمیتواند خوشدلی و شادی را برای تو پیشگو کند، زیرا همیشه نشانههایی از ناپایداری و بیوفایی وجود دارد.
این گوژپشت، تیرقَدان راستتر زند
چندین کمین نکرده کمانهای چفته را
هوش مصنوعی: این شخص با ظاهر ناهموارش، به طرز شگفتانگیزی قادر است زودتر از دیگران به اهدافش برسد و با دقت و هوشیاری، از دامهایی که در راهش قرار دارد، عبور کند.
یارب، چهها به سینه این خاکدان در است؟
کس نیست واقف این همه راز نهفته را
هوش مصنوعی: ای خدا، در دل این سرزمین چه چیزها نهفته است؟ هیچکس از این همه راز پنهان آگاه نیست.
راه عدم نرفت کس از رهروان خاک
چون رفت خواهی اینهمه راهِ نرفته را؟
هوش مصنوعی: هیچکس از میان مسافران خاکی به مسیر عدم نرفته است؛ اگر میخواهی، این همه راه نرفته را نیز بپیمایی.
لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر
تا باز نشنود ز کس این راز گفته را
هوش مصنوعی: هر کسی که رازی را با او در میان بگذارد، مثل این است که لبش را دوختهاند، تا زمانی که دیگران نتوانند آن راز را بشنوند و بازگو کنند.
لعلی نسفت کلک دُر افشان شهریار
در رشته چون کشم دُر و لعل نسفته را؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در اینجا شاعر به زیبایی و اهمیتی که دَر و لعل دارد اشاره کرده است. او میگوید که اگر قلم و کلامش مانند در و لعل پرشکوه باشد، میتواند تمام زیباییها و ارزشهای آن را در یک شبکهای از کلمات به تصویر بکشد. به عبارت دیگر، شاعر میخواهد با کلماتش حس و حال لعل و زیبایی را منتقل کند.