برگردان به زبان ساده
دوش در خواب من آن لالهعذار آمده بود
شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود
هوش مصنوعی: دیشب در خواب، آن دختر زیبا با چهرهای مانند لاله پیش من بود و نشانه عشق و جوانیام را به نمایش گذاشته بود.
در کهن گلشن طوفانزده خاطر من
چمن پر سمن تازه بهار آمده بود
هوش مصنوعی: در باغ قدیمی و پریشان ذهن من، چمن تازهای پر از گلهای سمن در بهار نو شکوفا شده بود.
سوسنستان که همآهنگ صبا میرقصید
غرق بوی گل و غوغای هزار آمده بود
هوش مصنوعی: در باغی با گلهای سوسن، نسیم صبحگاهی به شادی و رقص در آمده بود و فضا پر از عطر گل و سر و صدای شگفتانگیزی بود.
آسمان همره سنتور سکوت ابدی
با منش خنده خورشیدنثار آمده بود
هوش مصنوعی: آسمان با ملودی سنتور و سکوتی ابدی به همراه خندهی خورشید حاضر شده بود.
هر چمن صحنهای از عشق و وفا لیک از من
صحنه بیش از همه پرنقشونگار آمده بود
هوش مصنوعی: هر علفزاری نمایشگر عشق و وفاست، اما از من بیشتر از همه صحنهای پر از زیبایی و رنگ و نقاشی به وجود آمده بود.
تیشه کوهکن افسانه شیرین میخواند
هم در آن دامنه خسرو به شکار آمده بود
هوش مصنوعی: داستان شیرین و فرهاد به قدری معروف است که حتی کسانی مانند کوهکنها نیز به آن اشاره میکنند. در همان منطقه، خسرو نیز به شکار آمده بود.
رد پایی مگر از لیلی و کمکم مجنون
ناخودآگاه سوی یار و دیار آمده بود
هوش مصنوعی: رد پایی از لیلی دیده میشد و به تدریج مجنون به طور ناخودآگاه به سمت یار و خانهاش آمده بود.
سرو ناز من شیدا که نیامد در بر
دیدمش خرم و سرسبز به بار آمده بود
هوش مصنوعی: سرو زیبا و دلربا من که در آغوشم نیامده، دیدم که شاداب و سرسبز شده و به بار نشسته است.
خواستم چنگ به دامان زنمش بار دگر
ناگه آن گنج روان راهگذار آمده بود
هوش مصنوعی: میخواستم دوباره دست به دامن او شوم که ناگهان آن گنج گرانبها به سوی من آمد.
لابهها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت
آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود
هوش مصنوعی: به دور از من، ناله و فریادهای زیادی بود اما هیچ نتیجهای نداشت. آهوی وحشی من، در حال فرار بود و از دست من دور میشد.
یوسفی بود و زلیخا و همان توسن عشق
کز نهیب ملکالعرش، مهار آمده بود
هوش مصنوعی: در این جمله اشاره به داستان عاشقانه یوسف و زلیخا شده است. به تصویر کشیده میشود که یوسف همچون اسب پرتوان عشق در آغوش زلیخا قرار گرفته و این عشق به شدت و شدتی از روح آسمانی و مقامات عالی آمده است. در واقع، توسن عشق بر اثر قدرت و تأثیرات معنوی و آسمانی به مسیرش ادامه میدهد.
چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب
روز پیری به لباس شب تار آمده بود
هوش مصنوعی: چشمم را باز کردم و دیدم که بعد از صبح جوانی، شب تاریک پیری به سراغم آمده است.
مرده بودم من و این خاطره عشق و شباب
روح من بود و پریشان به مزار آمده بود
هوش مصنوعی: در حالتی از بیحالی و مردگی به سر میبردم و این یاد عشق و جوانی مانند روحی برای من بود که به مزار آمده بود و دلم را آشفته کرده بود.
آوخ این عمر فسونکار به جز حسرت نیست
کس ندانست در اینجا به چه کار آمده بود
هوش مصنوعی: این زندگی پر از فریب و حقه، تنها حسرتی به جا گذاشته است و هیچکس ندانسته که هدف او در این دنیا چه بوده و برای چه به اینجا آمده است.
شهریار این ورق از عمر چو درمیپیچید
چون شکنج خم زلفت به فشار آمده بود
هوش مصنوعی: شهریار وقتی که این صفحه از عمرش مانند ورق نوشتهای به هم پیچیده شد، احساس میکرد که زلف تو چون قوس و خمیده شده است و تحت فشار قرار گرفته.