برگردان به زبان ساده
گاهی گر از ملال محبت بخوانمت
دوری چنان مکن که به شیون برانمت
هوش مصنوعی: در مواقعی که از غم عشق تو دلتنگ شوم، دوریات را طوری نکن که مجبور شوم با ناله و فریاد از تو کمک بخواهم.
چون آه من به راه کدورت مرو که اشک
پیک شفاعتیست که از پی دوانمت
هوش مصنوعی: زمانی که من ناراحت و دلbroken هستم، به یاد داشته باش که آهم میتواند نمایانگر یک درخواست کمک باشد. اشکهایم نشانهای هستند که میخواهند تو را به سوی من بکشند و پیامی از دل من هستند.
تو گوهر سرشکی و دردانهٔ صفا
مژگان فشانمت که به دامن نشانمت
هوش مصنوعی: تو همچون جواهر اشکی و مرواریدی از صفای مژگانت با زیبایی به من ناز میکنی که نشانگر تو در دامنت است.
سرو بلند من که به دادم نمیرسی
دستم اگر رسد، به خدا میرسانمت
هوش مصنوعی: من در حال حاضر به کسی که به کمک نیاز دارد نمیتوانم کمک کنم، اما اگر روزی به خدا رسیدم، حتماً به او کمک میکنم.
پیوند جان جداشدنی نیست ماه من
تن نیستی که جان دهم و وارهانمت
هوش مصنوعی: علاقه و پیوند روحی که بین ما وجود دارد، هرگز نمیتوان ان را قطع کرد. عزیزم، تو فقط جسم نیستی که بتوانم جانم را برایت فدا کنم و از تو جدا شوم.
ماتمسرای عشق به آتش چه میکشی
فردا به خاک سوختگان میکشانمت
هوش مصنوعی: در سوگ عشق، در آتش چیزی نمیسوزانی، فردا تو را به میان خاکسترهای سوختگان خواهیم برد.
دست نوازشی به سر و گوش من بکش
سازی شدی که شور و نوایی بخوانمت
هوش مصنوعی: دست مهربانی بر سر و گوش من بکش تا با صدایت آهنگی خوش و زیبا را برایم بخوانی.
تو ترک آبخورد محبت نمیکنی
اینقدر بیحقوق هم ای دل ندانمت
هوش مصنوعی: تو در محبت کردن مانند کسی نیستی که به آب مینوشد؛ اینقدر بیرحم و بیتوجه هستی که نمیتوانم تو را بشناسم.
ای غنچهٔ گلی که لب از خنده بستهای
بازآ که چون صبا به دمی بشکفانمت
هوش مصنوعی: ای گل ناز، که به خاطر خجالت لبهایت را بستهای، دوباره برگرد و مثل نسیم به دمی، تو را شکوفا میکنم.
یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب
تا من به رغم شمع سر و جان فشانمت
هوش مصنوعی: یک شب، در حالی که صبح نزدیک است، به زندان من نور بتاب تا من مثل شمع جانم را برای تو فدای کنم.
چوپان دشت عشقم و نای غزل به لب
دارم غزال چشم سیه میچرانمت
هوش مصنوعی: من چوپان دشت عشق هستم و غزل را با خود دارم، ای غزال چشمان سیاه! تو را به چرا میبرم.
لبخند کن معاوضه با جان شهریار
تا من به شوق این دهم و آن ستانمت
هوش مصنوعی: لبخند بزن و کنار بگذار جان پادشاهی را، تا من با شوق و اشتیاقی که دارم، این را به تو بدهم و آن را از تو بگیرم.