برگردان به زبان ساده
طبعم از لعل تو آموخت درافشانیها
ای رخت چشمه خورشید درخشانیها
هوش مصنوعی: طبیعت من از زیبایی تو یاد گرفته است که چگونه خود را به نمایش بگذارد، ای چهرهات همچون چشمهای از درخشش خورشید.
سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
تا نسیمت بنوازد به گلافشانیها
هوش مصنوعی: سرو من در صبح بهار مانند زیبایی و طراوتی است که به طرف چمن میآید. بیا تا نسیم ملایمی به تو بوزد و تو را با گلهای زیبا نوازش کند.
گر بدین جلوه به دریاچه اشکم تابی
چشم خورشید شود خیره ز رخشانیها
هوش مصنوعی: اگر چهرهات آنقدر زیبا باشد که اشکهایم در دریاچهاش تاب و حرارتی پیدا کند، چشمان خورشید هم از درخشش و زیباییات خیره و مبهوت خواهد شد.
دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید
مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها
هوش مصنوعی: چشمانم مانند گلبرگهای تو به آرامی در حال حرکت است، اما هرگز مخملی مانند این را که در خانه مردم کاشانی است، ندیدهام.
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع
ای سر زلف تو مجموع پریشانیها
هوش مصنوعی: من دارم از زلف تو وسایل آشفتگی را جمع میکنم، ای سر زلف تو که خود تمامی آشفتگیهاست.
تو بدین لعل لب ار بر سر بازار آیی
لعل، بازار نیارند بدخشانیها
هوش مصنوعی: اگر تو با لبهای لعلین خود به بازار بیایی، سنگهای قیمتی (بدخشانیها) هم برای فروش نخواهند آمد.
رام دیوانه شدن آمده در شان پری
تو به جز رم نشناسی ز پریشانیها
هوش مصنوعی: رام دیوانه شدن، در شأن زیبایی توست، و جز به خاطر پریشانیها از دلبستگیها و هوسها چیزی نمیشناسم.
شهریارا به درش خاک نشین افلاکند
وین کواکب همه داغند به پیشانیها
هوش مصنوعی: شهریارا، در جلوی در خانهات، خاک نشینی از اهل آسمانها وجود دارد و این ستارهها همه به شکل داغی بر پیشانیها نمایان شدهاند.