شمارهٔ ۸۲۹
اسیر شهرستانی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۸۲۹
سرو رعنا غبار جلوه او
گل خودرو شکار جلوه او
خرمن اشک و خوشه آه است
حاصل انتظار جلوه او
دل طاقت رمیده می رقصد
چون شرر در غبار جلوه او
چون زنم لاف حسرت جاوید
گر کنم جان نثار جلوه او
گر نبودی اسیر جسم تو خاک
چون گذشتی مدار جلوه او
شمارهٔ ۸۲۸: صبر و شکیب دیده و جان و دلم از او
شمارهٔ ۸۳۰: رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سرو رعنا غبار جلوه او
گل خودرو شکار جلوه او
هوش مصنوعی: سروی زیبا و خوشچهره، جاذبهاش مانند غباری است که بر روی گلی وحشی نشسته. زیبایی او همچون طعمهای است که دیگران را به خود جذب میکند.
خرمن اشک و خوشه آه است
حاصل انتظار جلوه او
هوش مصنوعی: حاصل انتظار دیدن او، دلتنگی و غم فراوانی است که به شکل اشک و حسرت نمایان میشود.
دل طاقت رمیده می رقصد
چون شرر در غبار جلوه او
هوش مصنوعی: دل، که به شدت نازک و آسیبپذیر است، در برابر زیبایی او به مانند شعلهای در غبار به رقص درمیآید.
چون زنم لاف حسرت جاوید
گر کنم جان نثار جلوه او
هوش مصنوعی: وقتی که حسرت جاودانی را بیان میکنم، به قدری عاشقانه هست که جانم را فدای زیبایی او میکنم.
گر نبودی اسیر جسم تو خاک
چون گذشتی مدار جلوه او
هوش مصنوعی: اگر در قید و بند جسم خود نبودی، مانند خاک تو چگونه میتوانی جلوه او را درک کنی؟