برگردان به زبان ساده
صبا در نافه میغلتد ز گرد راه پابوسش
حیا در پرده پنهان میشود از شرم ناموسش
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی در لابهلای موهای او میچرخد و از سر راهش با احترام عبور میکند. حیا نیز به خاطر احساس شرم و غیرت او در پس پرده پنهان میشود.
ز یاد چشم ترسایی به دل تبخالهای دارم
که جوشد شور محشر از لب خاموش ناقوسش
هوش مصنوعی: از یاد چشمان ترسای کسی در دل، احساسی شدید دارم که مانند جوششی از شور و هیجان روز قیامت از لب خاموش ناقوسش جاری میشود.
نمیداند زبان روشنایی شعله رازم
چراغ خلوت من تیرهبختی گشته فانوسش
هوش مصنوعی: زبان شعلهی روشنایی، راز روشنایی چراغی را نمیداند که در خلوت من، به دلیل بدبختی، تبدیل به فانوسی تاریک شده است.
سر کویی به غارت داد یاد کفر و ایمانم
که دل را در سجود آرد خیال آستانبوسش
هوش مصنوعی: در گوشهای از کوی عشق، خاطرهای مرا چنان غرق در خود کرده که باور کفر و ایمان از یادم رفته است. اینجا آنقدر شیفتهام که قلبم تنها با یاد او، مثل سجدهگذاری، بهسوی درگاهش خم میشود.
دل نومید را دیدم به کام خویشتن روزی
که دیدم چون اسیر از دیگران یکباره مأیوسش
هوش مصنوعی: یک روز دل ناامید را دیدم که همچون اسیران از دیگران ناامید و مایوس بود.