برگردان به زبان ساده
سرمه واری در نظر زان خاک پا دارم هنوز
از بتان چشم نگاه آشنا دارم هنوز
هوش مصنوعی: در نگاه خود هنوز مثل سرمه و تیرگی دارم و از زیباییهای چشمان آشنا که مرا جذب کردهاند، هنوز در دلم خاطرههایی دارم.
گرچه صیادم به دور افکنده از ناقابلی
استخوانی بهر تکلیف هما دارم هنوز
هوش مصنوعی: گرچه شکارچی من را به دور انداخته و من تنها یک استخوان بیارزش هستم، اما هنوز هم برای پرواز مثل هما (پرندهای افسانهای) آمادهام.
گرچه بی سرمایه ام در عشق لیک از فیض دل
مایه صد بحر و کان در دیده ها دارم هنوز
هوش مصنوعی: با اینکه در عشق چیزی ندارم و بیسرمایهام، اما از نعمت دل خود به اندازهی صد دریا دارایی دارم و این ثروت هنوز در چشمانم وجود دارد.
کی توانم لاف زد در عشق از ضعف بدن
من که بر تن جای نقش بوریا دارم هنوز
هوش مصنوعی: من چطور میتوانم در مورد عشق سخن بگویم و خودم را بزرگ نشان دهم، در حالی که هنوز بدنم ضعیف و ناتوان است و نشانههای بیپناهی بر تنم باقیمانده است؟
لوح دل را شستم از سیل سرشک آیینه وار
تا نپنداری که در دل مدعا دارم هنوز
هوش مصنوعی: دل خود را از اشک شستم تا مانند آینه شفاف و بینقص باشد، تا فکر نکنی که هنوز در دلام خواستهای دارم.