برگردان به زبان ساده
گر دست هوای تو به دلها نگذارد
خمیازه گلها به چمن پا نگذارد
هوش مصنوعی: اگر عشق تو وارد دلها نشود، گلها نیز در چمن نمیرویند.
از بسکه زیاد مژه ات محشر نیش است
ترسم که تپیدن به دلم پا نگذارد
هوش مصنوعی: چشمهای زیبای تو به قدری جذاب و فریبندهاند که میترسم این دلبستگی و عشق به قلبم آسیب بزند و اجازه ندهد که احساسات واقعیام بروز کند.
سرو تو چه شد کز چمن دیده نروید
یادش نتواند که به دل پا نگذارد
هوش مصنوعی: سرو تو چه شد که از باغ دیگر برنمیخیزد؟ یادش در دل نمیماند و به قلب راه نمییابد.
دارم گلی از بزم کسی جای دل امشب
آیا بگذارد به منش یا نگذارد
هوش مصنوعی: امشب از بزم کسی گلی دارم که میخواهم ببینم آیا دل من را به راحتی میپذیرد یا نه.
لب تشنگیم ریشه دوانیده به صحرا
وقت است که نم در دل دریا نگذارد
هوش مصنوعی: ما به شدت تشنه هستیم و ریشهمان در بیابان فرو رفته است. اکنون زمان آن رسیده که بارانی در دل دریا نبارد.
منع سفر بیخودی آسان نتوان کرد
رفتیم بگو شوخی ایما نگذارد
هوش مصنوعی: سفر کردن بدون دلیل آسان نیست. ما رفتیم و بگو که شوخی باعث نشد ما نرویم.
دشت از گل اشکم شده باغ دل پرخون
نامش چمن آبله پا نگذارد
هوش مصنوعی: دشت به خاطر گلابی که از اشکهایم ریختهام، شبیه باغی پر از درد و غم شده است، و نام آن چمن است که هیچکس نتواند بر آن گام نهد.
غارت زده بیداد گران دلشده مستان
دل سختی او شیشه به خارا نگذارد
هوش مصنوعی: کسانی که به ظلم و ستم دست میزنند، دل مستان را بدجوری آشفته کردهاند و دل سخت آنها همچون شیشه است که نمیتواند تحمل سنگینی را داشته باشد.
غارتگر شوخی است اسیر آن نگه مست
ترسم دل ما را به دل ما نگذارد
هوش مصنوعی: عشقی که به نظر میرسد بیضرر و بیخطراست، ممکن است در واقع خطرناک باشد. من نگرانم که آن نگاه جذاب و دلربا، دل ما را از ما بگیرد و ما را درگیر کند.