برگردان به زبان ساده
به لب هردم ز شادی شُکر این سودا نمیگنجد
که در دام تغافل غیر صید ما نمیگنجد
هوش مصنوعی: در هر لحظه بر لبم شادی و شکر است، اما این حالت خوشی و سرور به قدری زیاد است که نمیتوان آن را در دام توجه دیگران گنجاند و فقط ویژه ماست.
طراز نوبهار عشرت ما چون که سرسبز است
گل نشو و نما در جیب نخل ما نمیگنجد
هوش مصنوعی: جوهر خوشی و شادی ما مانند بهار سرسبز و پرطراوت است و زیباییاش آنقدر زیاد است که در جیب نخل ما نمیتواند جای بگیرد.
در آیین وفا لب تشنه ذوق شهادت را
به گوش بیقراری وعده فردا نمیگنجد
هوش مصنوعی: در اصول وفاداری، آرزوی شهادت به اندازهای عمیق است که حتی التهابات و ناچاریهای امروز نمیتوانند آن را در ذهن جا دهند و فقط وعدهی رویای فردا را میتوان در دل نگه داشت.
مرا دانسته از جام تغافل مست میسازد
که در ظرف حریفان جوش این مینا نمیگنجد
هوش مصنوعی: من را با نادیده گرفتن حقیقت، به حالتی سرمست و بیخبر میبرد که این ظرف و مینا برای کسانی که در موقعیتهای دیگر هستند، گنجایش ندارد.
ز ذوق نسبت تبخاله بیمار عشق او
حباب از بس به خود بالید در دریا نمیگنجد
هوش مصنوعی: عشق او چنان خوشحالش کرده که مثل حبابی است که از شدت خودپسندی در دریا جا نمیگیرد.
ز بس دلهای سخت از کینهٔ روشندلان پر شد
شرار از تنگی جا در دل خارا نمیگنجد
هوش مصنوعی: به خاطر کینههای زیاد که در دلهای سخت وجود دارد، آتش احساسات به قدری زیاد شده که در دل سنگی جا نمیشود.