برگردان به زبان ساده
فلک ز کام من سفله کیش عار نداشت
دلم دماغ سرانجام اعتبار نداشت
هوش مصنوعی: آسمان از خواسته و آرزوهای من، بیاعتنا بود و هیچ خجالت نمیکشید. دل من هم در نهایت، ارزش و اعتبار خاصی نداشت.
به کوه و دشت جنون سوده گشت پای طلب
به بیزبانی من عشق خاکسار نداشت
هوش مصنوعی: در دشت و کوه، نیازی به جستجو و طلب احساس نمیشود و عشق من، که خاکی و عادی است، زبان خاصی برای بیان خود ندارد.
بهار عنبر خاکستر شهید وفا
به گرمخونی پروانه یک شرار نداشت
هوش مصنوعی: بهار خوشبو و زیبا، که یادآور وفای شهیدان است، در مقایسه با زندگی پرشور و شوق پروانه، هیچ شوری نداشت.
نماند رنگ به خونم ز مشق دام و قفس
شکارگاه محبت چو من شکار نداشت
هوش مصنوعی: در پی عشق و محبت، دلی شکسته و خونی دارم که از درد و رنج ناشی از دامها و تلههای این راه، رنگ و رونق خود را از دست داده است. هیچکس مانند من به این دامها گرفتار نشده و شکار عشق در این میدان برایم ممکن نبوده است.
شتاب بوی گل و اضطراب برق نگاه
سبک عنانی شوقم گه بهار نداشت
هوش مصنوعی: بوی گل و هیجان ناشی از نگاه شگفتانگیز، احساس شوق و انتظار مرا به شدت افزایش میدهد، انگار بهار هیچگاه به پایان نمیرسد.
فلک شد آبله پای سوده ره دل
ولی چه سود که پیش تو اعتبار نداشت
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر دلخوشی من دچار زحمت و رنج شده، اما هیچ فایدهای ندارد چون در مقابل تو ارزشی ندارد.
شب از خیال تو محشر به خواب می دیدم
کسی به پرسش عمر گذشته کار نداشت
هوش مصنوعی: شبها در خیال تو، شور و شوق عجیبی داشتم و در خواب میدیدم که هیچکس به پرسش دربارهی روزهای گذشتهام توجه نمیکند.
گل نزاکت از این شوختر نمی باشد
زمین وعده گهش تاب انتظار نداشت
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که زیبایی و لطافت گل مانند یک شوخی است که زمین نمیتواند بیش از این انتظار کشد و تاب بیاورد. به نوعی، زمین به جایی رسیده که نمیتواند زیباتر از این را تحمل کند.