برگردان به زبان ساده
بندهٔ خود ز خاک ره بردار
یک زمانی مرا به من بگذار
هوش مصنوعی: ای خدا، من بندهای هستم که از خاک و من محدود شدهام. لطفاً در یک زمانی، اجازه بده که خودم را بشناسم و به من امکان بده تا وجود خود را درک کنم.
جان سپاری کنم به دیده و سر
گر تو گوئی که جان روا بسپار
هوش مصنوعی: اگر تو بگویی، جانم را به چشمانت تقدیم میکنم و این کار برایم آسان خواهد بود.
ای دل ار عاشقی بیا می نوش
تا که گردی ز عمر برخوردار
هوش مصنوعی: ای دل، اگر عاشق هستی، بیا و می بنوش تا از عمر خود بهرهمند شوی.
ذوق عاقل مجو تو از عاقل
روی چون گل به نوک خار مخار
هوش مصنوعی: شادی و لذت عاقل را از سوی عاقل جستجو نکن، زیرا مانند گلی است که بر نوک خار قرار دارد و نمیتواند بدون آسیب به آن دسترسی پیدا کرد.
کار ما عاشقی و میخواریست
دولت این دولتست و کار این کار
هوش مصنوعی: ما شغلمان عاشقی و دلسپردگی به می است. خوشبختی ما در همین است و این، وظیفهمان است.
گنج داری و بینوا گردی
کنج دل جوی و گنج را بردار
هوش مصنوعی: اگر در دل خود گنجی ارزشمند داری، چرا خود را بینیاز میکنی؟ به عمق وجودت نگاهی بینداز و آن ثروت نهفته را بشناس و از آن بهرهمند شو.
بر سر دار اگر نهی قدمی
نعمت الله بود تو را سردار
هوش مصنوعی: اگر بر بالای دار هم قدم بگذاری، این نعمت خداوند برای توست ای سردار.