برگردان به زبان ساده
جز وجود او نمی دانیم موجودی دگر
غیر جود او نمی یابیم ما جودی دگر
هوش مصنوعی: جز وجود او، چیزی دیگر نمیشناسیم و هیچ بخشندهای جز او نمیتوانیم پیدا کنیم.
بود بود اوست بود ما خیالی بیش نیست
خود کجا بودی بود جز بود او بودی دگر
هوش مصنوعی: وجود او همواره بود، در حالی که وجود ما فقط یک خیال است. خودت کجا بودی؟ وجودی جز وجود او نیست، و تو هم در حقیقت جز او نیستی.
دوستان از دوستان دارند بسیاری امید
نیست ما را غیر یار از یار مقصودی دگر
هوش مصنوعی: دوستان زیادی از دوستان خود امید دارند، اما ما هیچ خواستهای جز یار خود نداریم.
خرقه دادم جرعه ای می داد ساقی در عوض
وه چه سودای خوشی کردیم و هم سودی دگر
هوش مصنوعی: من جامه زهد و پارسایی را کنار گذاشتم و به جای آن، از ساقی یک جرعه می نوشیدم. چه بینظیر بود آن حال و وضعیت شادی که تجربه کردیم، و از این تجربه، بهرهای دیگر نیز بردیم.
شاهد غیبی ما در مشهد جان حاضر است
ای عجب جز شاهد ما نیست مشهودی دگر
هوش مصنوعی: در مشهد جان، محبوب نادیدی از ما حضور دارد و عجیب اینجاست که جز او هیچ چیز قابل مشاهدهای نیست.
قاصد و مقصود ما عشق است و ما آن وئیم
وه چه خوش قصدی که ما داریم و مقصودی دگر
هوش مصنوعی: فرستنده و هدف ما عشق است و ما خود عاشقیم. چه نیکو هدفی داریم و هیچ آرزویی غیر از این نداریم.
ما ایاز بزم محمودیم و محمود آن ماست
همچو این سلطان ما خود نیست محمودی دگر
هوش مصنوعی: ما در محفل محمود قرار داریم و خود او نیز نمایانگر ماست. مانند این که سلطان ما، محمودی دیگر نیست.
عود جان در مجمر دل عاشقانه سوختیم
کس نسوزد این چنین بوئی و هم عودی دگر
هوش مصنوعی: ما مانند چوب عود در دل عاشقانه خود سوزانده شدیم؛ هیچکس به این شدت نسوزد و عود دیگری نیز مانند ما نیست.
بنده ایم و غیر سید نیست ما را خواجه ای
عابدیم و غیر حق خود نیست معبودی دگر
هوش مصنوعی: ما بندگان خدا هستیم و غیر از او کسی را سرور نمیدانیم. ما عابد و پرستندهایم و جز حق هیچ معبودی برای خود نمیشناسیم.